دانلود رمان معجزه دستانت از نازنین اسدپور کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۵۴۳
خلاصه رمان:
با صدای فریاد بلندی که توی محیط بیمارستان پیچید سیخ سر جام ایستادم! از کجا میومد این سر و صدا؟ بچه هام متوجه شده بودن که با تعجب به همدیگه نگاه میکردن. ناگهان همه با سرعت به طرف صدا حرکت کردیم! با دیدن یه مرد قد بلند که جز آشفتگی و نگرانی هیچ چیزی از چهرش معلوم نبود کمی تعجب کردم، ولی سریع به خودم اومدم! از این نوع افراد زیاد دیده بودم! جنون وار فریاد میزد و پرستار ها به زور گرفته بودنش …
قسمتی از داستان معجزه دستانت :
مرد چشمان نفوذ ناپذیرش را به ارسلان که حالا رفیق چندین ساله اش شده بود داد و گفت: همینجور که فکر میکنم هست اصلا نمیخواد گذشتش رو به یاد بیاره و ما باید دنبال دلیل باشیم، این میتونه هم خوب باشه و هم بد، خوب برای تو و بد برای خودش. این موضوع ممکنه توی روحیش تاثیر خیلی
زیادی بذاره و از کجا معلوم که تا الان نگذاشته باشه. یه موضوع دیگه هم هست که باید از همین الان بهت بگم اصلا.. تاکید میکنم اصلا توی ذوقش نزن. اگر میخوای دلش رو به دست بیاری باهاش همراهی کن، پا به پاش ذوق کن و بهش عشق بده این یه رازه برای به دست آوردن دلش مواظب باش
که بالهای پروازش رو نشکنی. به جاش اینقدر مرهم باش تا جای زخمهاش رو بهت نشون بده اون موقعست که باید خودت رو نشون بدی جوری جای اون زخمها رو محو کنی که عاشقت بشه. حرفش را زد و با چند ضربه به شانه ارسلان از کنارش گذشت. ارسلان با افکاری درهم به داخل رفت و همان
لحظه بود که آن مرد را قهوه به دست دید نفرت عمیقش از او چیزی نبود که قابل پنهان کردن باشد حقیقتا اگر موقعیتش بود او را میکشت. اویی که نصف بدبختیها از گورش بلند میشد. -این نفرت تو چشمات چی میگه پسر؟ -مگه دلیلی که الان توی خونه من با خیال راحت داری قهوه میخوری چیه؟