رمان زمستان ابدی اثر کوثر شاهینی فر لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
صداش بین هیاهوی دادگاه می پیچه … توی گوشی … توی گوشم:صبح چهار شنبه امضا میشه و غروب بین اذان مغرب و عشاء صیغه ی طلاق جاری میشه … ثبت محضـ …گوشی هنوزم بیخ گوشمه … یعنی فرزام کاملاً پاک میشه ؟ … ازهمه جا حتی شناسنامه م … حتی زندگیم ! … من نه که غصه نخورم ، نه … من فقط فرصت غصه خوردن نداشتم … هیچوقت ! .
صدای ویبره ی گوشی و روشن شدن صفحه ش … این بار که برش می دارم با دیدن اسم پارسا مکث میکنم …. همین صبح از هم جدا شده بودیم و حالا پیامک داده بود ؟! …بازش میکنم: ( غمبرک گرفتی ؟! … )زل میزنم به صفحه و همین موقع یه پیامک دیگه … این بار از فراز که می بینم نوشته : ( جوابشو نده ! )به فراز محل نمیدم و باز میرم تو صفحه ی پارسا … لب پایینم رو می جوم … کاسه ی چه کنم دستمه ! …
این بار از یه خط ناشناس که برام پیامک می کنه : ( زیبام … جوابشو بده .. )از زیبا خوشم نمیاد … اما … می خواد یسنا رو پیدا کنه … فراز نگرانمه … کی مهمه؟ .. من یا یسنا ؟! …روی مبل می شینم … تایپ میکنم : ( اتفاق خوبی افتاده که نباید غمبرک بگیرم ؟ )گوشیم زنگ می خوره … پشت سر هم … فراز پشت خطه .. می دونم هم خونه کنترل میشه … هم خطم … جوابشو نمیدم … ندیده می گیرم … حدسم اینه میاد … الان سر و کله ش پیدا میشه … اما پارسا پیام میده … بازم : ( بپوش دارم میام دنبالت … سر خیابون رسیدم زنگ میزنم بیا …
جا می خورم …. فراز دست برمیداره از زنگ زدن و پیامک میده : ( یارا بردار این بی صاحابو … )باز محل نمیدم و شماره ی پارسا رو میگیرم … بوق می خوره … چند بار پشت سر هم و طول میکشه تا جواب بده : جانم …ـ کجا می خوای بیای ؟! …ـ علیک سلام …ـ با توام پارسا ….ـ یه مهمونیه … میارمت … بیای روی فُرم !ـ زور داری میگی … وسط این بدبختی بیام مهمونی ؟ …ـ پس ولت کنم تو اون دخمه کپک بزنی ؟ … وقت برای غصه زیاده …
نیای سرخیابون ، میام جلو خونه ت …گوشی رو قطع میکنه …. گوشی تو دستم زنگ می خوره و همون شماره ی ناشناسه … تماس رو وصل میکنم … صدای زیبا رو میشناسم .. خشک و سرد … انگار از من خوشش نمیاد … آدم خودش حس میکنه … این بی علاقگی رو !ـ برو … خودتو بهش نزدیک کن .. وقتی نمونده !قبل از اینکه چیزی بگم گوشی رو قطع میکنه … فراز چی ؟ … دست می جنبونم و می ترسم سر و کله ی فراز پیدا بشه و مانع این رفتن بشه … یه مانتو شلوار ساده … بی آرایش … نه دلی مونده ، نه دلخوشی ای…