رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان اشک‌های تس

کتاب رمان اشک‌های تس (جلد اول مجموعه‌ی هیولایی در تاریکی) اثر پپر وینترز لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

“زندگی من کامل بود. شاد، رضایت بخش، همه چیز شسته و رفته و عالی. سپس همه چیز تغییر کرد. من فروخته شدم.” تس اسنو هر آنچه رو که همیشه می‌خواسته داره. دوست پسرش برای سالگرد دوسال با هم بودنشون، با یک سفر عاشقانه به مکزیک تس رو غافلگیر کرد… به سرقت میره. بیهوش، و دزدیده می‌شه. تس اجبارا به دنیایی پر از تاریکی و وحشت وارد میشه. اسیر و تنها بدون منجی، معشوق، ایمان، و آینده، تس از دختری وحشت‌زده به مبارزی سرسخت تبدیل میشه. اما قدرتش مهم نبود، باز هم نمی‌تونست اون رو از وحشت فروش نجاتش بده.آیا براکس می‌تونه تس رو قبل از شکسته شدن و نابود شدن پیدا کنه، یا صاحب جدید تس زندگیش رو برای همیشه تغییر میده؟ …

تکه ای از داستان اشک‌های تس

-لطفا اینجا رو امضا کنید. دربان هتل قرارداد اجباری رو بهمون تحویل داد. با خوندن برگه چاپ شده، هول کردم. اگه هنگام استفاده از اسکوترهای هتل خودمون رو مجروح معلول یا بکشیم، هتل هیچ مسئولیتی در قبالش نداشت. اگه اجاره این وسیله نقلیه،ها ایده خوبیه، چرا همچین سلب مسئولیتی نیاز بود؟ نگاهی به براکس انداختم. تو مطمئنی می‌خوای کانکون رو با به وسیله دوچرخه‌ی مرگبار بگردی؟ براکس در حالی که با اخم به قرارداد اجاره نگاه می‌کرد، بالای قلم رو گاز گرفت برام پوزخندی زد. هیچ ترس و اندوهی از گفتگوی دیروز توی چهره‌اش موندگار نشده بود. خداروشکر تو امروز صبح قول دادی. تو موافقت کردی

که امروز هرکاری که من دوست دارم انجام بدی و فردا نوبت توئه. لبخند زدم. -خب اما فردا تو حتما باید با من برای ماساژ بیایی نق نق نداریم. اون صلیبی روی قلبش کشید و کاغذ بازی رو با خوشحالی امضا کرد. خندید و هیجان در نگاه آبیش برق زد. -تو دوچرخه شخصی خودت رو می‌خوای یا دوست داری پشت من سوار شی؟ به هیچ وجه به خودم اعتماد نداشتم که در یک کشور غریبه با این ترافیک دیوونه وار و بدون نقشه بتونم برونم. -من پشت تو می‌شینم تو می‌دونی چیکار می‌کنی که درسته؟ تصاویری به ذهنم خطور می‌کردن که با یه اتوبوس شاخ به شاخ می‌شیم یا یک کامیون حامل پیناتا ما رو زیر می‌کنه لرزیدم. براکس شوخی کرد.

-من موتور هارلی روندم. یه موتور سیکلت چقدر می‌تونه سخت باشه؟ خیلی سخت، مخصوصاً با دیوونه‌هایی که اطرافمون می‌روندن. با شیطنت گفتم: تو هارلی رو فقط ده دقیقه روندی. بیل یکی از همکارهای ساختمونیش براکس رو برای پیوستن به گروه موتورسیکلت‌های محلی تشویق کرد. براکس تلاش کرد و فوراً گفت: نه، که من از اون بابت بسیار خوشحال شدم، چون رانندگی بدون در و سقف من رو وحشت زده می‌کرد. براکس چشماش رو در حدقه چرخوند و روی محل امضا زدن قرارداد من ضربه زد. زبونم رو بیرون آوردم امضا کردم. دربان لبخند زد و میز رو دور زد ما در لابی بودیم و مهمون‌های بیشتری اومده بودن، موجی از کیف‌های در رفت و آمد …

این رمان را از طریق رمان بوک دانلود کنید: رمان اشک‌های تس

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 185 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.