دانلود کتاب پسر روی جعبه چوبی از لئون لایسن رایگان
ژانر کتاب: خارجی، واقعی
تعداد صفحات: 110
خلاصه کتاب:
کتاب پسر روی جعبه چوبی، اثری نوشته ی لئون لایسن است که نخستین بار در سال 2013 منتشر شد. حتی در تاریک ترین لحظه ها، به خصوص در تاریک ترین لحظه ها، جا برای قدرت و شجاعت هست. لئون لایسن تنها ده سال داشت وقتی نازی ها به لهستان یورش بردند و او و خانواده اش را به گتویی به نام کراکو بردند. لایسن با خوش اقبالی، مقاومت و ثبات قدم توانست از سادیسم نازی ها جان سالم به در ببرد. در نهایت، سخاوت و زیرکی مردی به نام اسکار شیندلر بود که زندگی او و خانواده اش را نجات داد. شیندلر، نام اعضای خانواده ی لایسن را در فهرست کارگران کارخانه ی خود قرار داد؛ فهرستی که بعدها شهرتی جهانی پیدا کرد: فهرست شیندلر.
قسمتی از کتاب پسر روی جعبه چوبی :
فصل سه
اندامی گل آلود و کثیف به آرامی از پله های جلویی ساختمان بالا آمد و جلوی در آپارتمان ما ظاهر شد نشناختمش تا وقتی داخل آمد و روی صندلی ولو شد. طی چند هفته از وقتی رفته بود پدرم آن قدر تغییر کرده بود که نشناختمش مادرم خواهر برادران و من او را در آغوش گرفتیم اما شادی ما فقط یک لحظه به طول انجامید. فکر میکردیم اتفاقی برای هرشل افتاده است. پدر اطمینان داد که هرشل سلامت است هر چند شک کردم که چندان مطمئن نیست و پنهانی چیزی را با مادرم در میان گذاشت. پدر تعریف کرد که او و هرشل به گروهی از مهاجران که به شمال و شرق میرفتند پیوسته بودند مصمم بودند جلوتر از تانکها و نیروهای آلمانی حرکت ،کنند آنها همراه سایر مردانی که از دست سربازان متجاوز می گریختند از طلوع خورشید تا شب راه میرفتند و چند ساعتی در مزارع میخوابیدند و غذایشان را هم در آنجا میجستند خوشه های ذرت که از روی بار افتاده بود و آنها را خام میخوردند هر وقت به شهری نزدیک میشدند شایعه ای در گروهشان میپیچید که آلمانیها شهر را اشغال کرده اند با سرعتی هراس آور آلمانها همۀ غرب لهستان را اشغال میکردند و به سمت شرق میرفتند.
هرشل جوان بود و قوی و میتوانست سریع تر از پدرم حرکت کند همزمان پدرم به این فکر میکرد که چرا همسر و فرزندانش را تنها گذاشته بود پس تصمیم گرفتند هرشل به تنهایی به نارفکا برود و پدر به کراکوف برگردد و امیدوار باشد که ارتش اشغالگر کاری با او نداشته باشد مسیر برگشت خطرناک بود و گند پیش می رفت، اما بالاخره موفق شده بود به خانه برسد خیلی خوشحال بودم که پدر به خانه برگشته بود.
وقتی نازیها حلقه محاصره کراکوف را محکم تر میکردند یهودیان زیر رگبار همه نوع کاریکاتور توهین آمیز قرار گرفتند پوسترهای تحقیرآمیز روی دیوارهای لهستان و آلمان ظاهر شد که ما را آدمهایی مضحک چرکین با بینیهای بزرگ و خمیده به تصویر میکشیدند هیچ کدام از این تصاویر عقلانی نبود. در خانواده من ما لباسهای زیادی نداشتیم اما مادرم سخت کار میکرد تا آنها را تمیز نگه دارد و ما هرگز کثیف .نبودیم بینی تمام افراد خانواده را بررسی کردم هیچ کدام بزرگ نبود نمیفهمیدم چرا آلمانها میخواستند ما را به شکلی که نبودیم به نمایش بگذارند.
محدودیتها به سرعت چند برابر شد به نظر میرسید یهودیها اجازه انجام هیچ کاری را نداشتند دیگر اجازه نداشتیم روی نیمکتهای توی پارک بنشینیم بعد کلا از ورود به پارک منع شدیم درون ترامواها طنابی کشیدند که صندلیهای غیریهودیها – لهستانیهای غیریهودی – در جلو و صندلیهای یهودیان در انتهای آنها تعیین شده بود ابتدا این محدودیت آزاردهنده بود و شانس مرا هم برای بازی فریب دادن راننده به همراه دوستانم از بین برد به زودی…