دانلود رمان دل بی جان از سیما احمدی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 3851
خلاصه رمان :
من جانانم… دختری در دنیای واقعی… بدون فانتزی ها و تخیلاتی که در ذهن وجود دارد.. جهانم پر از درد و رنج، مملو از شادی های کوچک است… اینجا خبری از مهر و محبت های کلیشه ای نیست… تک به تک صفحات زندگیم پر از اتفاقات خوش و ناگوار هست، اما در بین تمام این اتفاقات دستهایی برای حامی بودن هست دستهایی که…. اینجا خود برزخ است، مرزی بین خواستن و نداشتن …
قسمتی از داستان دل بی جان:
پارک خلوت شده بود… به خودم اومدم… من از کی اینجا بودم؟ زمان و مکان از دستم در رفته بود و بدون توجه به هوا که رو به تاریکی میرفت اینجا نشسته بودم و غرق در افکار بی سرو سامونم بودم.. گوشیمو از توی کیفم درآوردم… با دیدن ۲٠ تماس بی پاسخی که داشتم وای آرومی گفتم…
میدونستم که الان چقدر از دستم شکارند اما واقعا آن جمع بدون حضور او برام خفه کننده بود، اصلا هرجا که او نبود برام خفه کننده حساب میشد. با به یاد آوردن تماس های بی پاسخ دلخوشی کوچکی در دلم هویدا شد… شاید در میان این تماس ها ردی از او باشد… قفل گوشی رو باز کردم…۴ تا
تماس از صحرا…۳ تا از مامان…۳ تا از رها…۲ تا از بابا… ۲ تا از ویدا…۳ تا از افسان…۲ تا از نیما و آخرین تماس از بهار بود .. غمگین به گوشی زل زدم.. باز هم نشانی از او نبود.. قطره اشکی از گوشه چشمم سُر خورد… قرار بود تا کی نباشه؟ گوشی دوباره زنگ خورد… صحرا بود… نفس عمیقی کشیدم
جواب دادم: بله. صدای جیغ صحرا داخل گوشی پیچید: هیچ معلومه کجایی؟ میدونی از کی داریم بهت زنگ میزنیم؟حواست به ساعت هست؟ آروم گفتم: ببخشید... چند لحظه مکث کرد، نگران پرسید: حالت خوبه؟ _خوبم. +صدات چرا گرفته؟ آب دهنمو قورت دادم: چیزی نیست. +خیلی نگرانت بودیم…