دانلود رمان خزان از فاطمه خانقلی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۰۵۷
خلاصه رمان:
هیچگاه قرار بر این نبوده که زندگیهای تک تک انسانها بر وفق مرادشان پیش رود و ما در این داستان روایت زنی را خواهیم داشت که مشکلاتش از حد میگذرد …
قسمتی از داستان خزان :
راهی برای رهایی وجود ندارد یک من باقی ماندهام که آن هم در حال نابودیست، تمام تلاشم را برای ادامه دادن میکنم و جز بن بست چیز دیگری عایدم نمیشود البته که تمام انگیزه ام برای رهایی طاهاست، فریبرز همانند صخره ای بزرگ بر سر زندگیام فرود آمده است. -فردا باید بری مهدکودک طاها مگه
پروندشو جمع نکردی که به من زنگ میزنن دائم؟! -نه فقط گفتی نیازی نیست طاها دیگه به مهدکودک بره. -فردا خودم میبرمت زود میری پروندشو جمع میکنی میای، مسئول اونجا زنه دیگه آره؟ برطرز فکر محصور کنندهات فریبرز کاش همان طور که خدا پا به پای ظلمت پیش میامد کمی به دل شکسته
منم نگاه میانداخت: آره زنه. در حقیقت حتی به یاد نداشتم مسئول آن مهد چه کسی بود اما چارهای جزاین جمله نداشتم بعد از انجام کارهای مهد کودک راهی خانه شدم، مدتهاست تنهایی زیستن شده انتخابم برای ادامه زندگی. تنهایی مناسب ترین انتخاب برایم است ندیدن پدر مهمترین خواسته قلبیم
بوده. از فرط خستگی با شانههایی افتاده از آسانسور بیرون زدم کلید را چرخاندم و وارد شدم خانه در تاریکی محض فرو رفته بود این تاریکی و آرامش را به هر چیزی ترجیح میدهم دست بردم و کلید برق را فشردم حالا کمی نور به اتاق ها تزریق شد. به ساعت مچیام نگاه کردم نیم ساعت از وقت …