رمان افلاس اثر زهرا خزائی لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
بعد از تصادف پدرش، در سن ۱۸ سالگی سرپرستی سخت مادر ویلچر نشین و برادر ۱۰ ساله اش به گردنش می افتد دختری بی پروا و مغرور،سخت کوش و پرتلاش هرکاری از دستش بر می آید تا زندگی پر تنش خانواده اش را نجات دهد.. روزی از روز ها صاحب یک فروشگاه بزرگ گل فروشی مردی ۵۰ ساله است که مهوا در آنجا کار میکند.. اورا خاستگاری میکند…اما نه برای خودش برای پسرش،شروین میثاقیان، صاحب هلدینگ واردات و صادرات گل های مصنوعی.. اما آیا این ازدواج صورت میگیرد؟؟ آیا این اتفاق میتواند به فقر زندگی مهوا و خانواده اش پایان دهد باهم بخوانیم..
نگاهی پوست سفيدم که از مامان به ارث برده بودم انداختم..اندام تو چشمم باعث شده بود برای رفتن به سر هرکاری مامان کلی گير بده که توی يه محيط تر و تميز پا بزارم… مانتوی کرم رنگم رو که اصلا بدن نما نبود يه چيز خيلی ساده بود پوشيدم و از اتاق کوچيک و نقليم بيرون زدم… مادرم مثل هميشه روی ويلچر مشکی رنگش نشسته بود و خياطی ميکرد. دست از چارچوب در گرفتم و برای لحظه ای مات زيبای مادرانه اش شدم چقدر يه زن ميتونست قوی و مستحکم باشه که با وجود تموم سختی ها،بازهم سرپا بمونه و زندگی کنه.
تمام تلاشم و تمرکزم روی اين بود که مادرم يک روز عمل بشه و از روی اون ويلچر لعنتی بلند شه و مثل قديم راه بره.. من قربون صدقه ی هرقدمش بشم. با ذوق به سمتش راه گرفتم و از پشت سر دستام رو دور گردنش حلقه کردم: _خسته نباشی مادرم مثل تينکه بازم مشغولی مگه من نميگم خودت رو خسته نکن،من نميدونم اون کيه که واسه تو پارچه مياره و توام با کمال ميل ميدوزی،و الا پارچشو تو سرش ميکوبم،آخه چرا بازم.. با قرار گرفتن دستاش روی دستم،حرفم نصفه موند.