شیوا دختری که برای درس خواندن از جنوب به تهران آمده و چند وقتی را مهمتن خانهی عمهاش شده! عمهای که با سن کم با مردی بزرگتر و پولدارتر از خودش ازدواج کرده که یک پسر بزرگ به نام (آرتا) هم دارد، آرتا و شیوا دشمنهای خونی هستند اما تا زمانی که شیوا به خاطر گندی که میزند مجبور می شود از آرتا کمک بگیرد …