کتاب رمان هزار و یک بوم اثر طیبه حیدرزاده، فاطمه شیرشاهی لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
سایه از اوان کودکی در رویای عاشقانه و لطیف هنرمندانهاش، عاشق سهراب است، مردی پر از جذابیتهای خطرناک؛ اما دیری نمیگذرد که سایه با دیدن کابوسهای از گذشته تلخش، پرده از حقایق گذشته کنار میرود! در این میان که در گرداب حقیقت و کتمان دست و پنجه نرم میکند، عاشقی از دیار زهر و کینه دریچه دیگری از عشق را برایش باز میکند …
تکه ای از داستان هزار و یک بوم
درب را تا انتها باز میکنم و میان خیابان پر از ترافیک راهم را باز میکنم. با خشم به صدا کردنش جواب نمیدهم. تمام راههای شهر را پیاده گز میکنم. راههای دور شدن از او را میدانم. حتی راههای آزار دادن او را من او را از برم. شماره لعنتیاش را ریجکت میکنم به پیام تهدید آمیزش پوزخند میزنم. -امروز رو هر دومون فراموش میکنیم من به خاطر پاهای مادرم تو به خاطر قلب ناسور بابات. تا شب به مرور خاطرات خوشم با سهراب ادامه میدهم در روی پل به چراغ های رنگی ماشینها و لامپهای رنگی نگاه میکنم. همه گلایههایم از اوست، از نبودش که مرا گرفتار عشقهای بی سر و ته احمقانه کرده است. تا صبح خوابهای آشفته میبینم، بابا از
برگشتنم به خانه استقبال نمیکند تنها سهراب با خیال راحت در سکوت غذایش را میخورد. صبح با آرامش عجیب شناور در خانه احساس سرما میکنم. حتی به سرم میزند تا از حجم موهای زرد بدرنگم خلاص شوم ولی برای سایه قبل نشدن دست نگه میدارم. قرار عقد ساعت پنج عصر خانه حاج تراب فروتن است. خالههای جوان سهراب دور مامان و عروس را گرفتند، برای من هم عملاً کاری جز تماشا باقی نمانده است. برای کم کردن از بغض گره شده ته گلویم، به رنگ و استودیوی نقاشیام پناه میبرم. وقتی قلم مو را به دست می گیرم چیزی جز خطوط کج و معوج بر ذهنم نقش نمیبندد. ساعاتی را در سکوت مینشینم آخر سر تیشرت کهنه ام را
از تنم بیرون آورده تا برای عروسی شاهزاده آماده شوم آهنگ تلخی را زیر لب زمزمه میکنم پیراهن مردانه چهارخانه قرمز و آبی سهراب را میپوشم موهای وز کرده ام را روی شانه رها میکنم برای خوردن لیوان آب میوه به طرف راه پله میروم که داد و فریاد ناآشنایی مو را بر اندامم سیخ میکند دزد که این وقت روز به خانه نمیآید. نگاهم را از بالای نردههای طلایی چوبی به وسط سالن میدوزم. حاج تراب با همان شکم بدریخت و کت و شلوار شیری بد رنگش هوار میکشد. -مردک شارلاتان بگو چه غلطی کردی که از اداره مالیات ریختن تو شرکت؟ دارن کل دفترها رو دوباره حسابرسی میکنن. سهراب در کت و شلوار براق سیاهش مرد برازندهای شده است …
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.