رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی

از در که وارد شدم سیگارم دستم بود زورم آمد سلام کنم .همین طوری دنگم گرفته بود قد باشم رییس فرهنگ که اجازه نشستن داد ، نگاهش لحظه ای روی دستم مکث کرد و بعد چیزی را که می نوشت ، تمام کرد و می خواست متوجه من بشود که رونویس حکم را روی میزش گذاشته بودم حرفی نزدیم برونویس را با کاغذهای ضمیمه اش زیروروکرد و بعد غبغب انداخت و آرام و مثلا خالی از عصبانیت گفت : -جانداریم آقا این که نمی شه هر روز به حکم می دند دست یکی می فرستنش سراغ من … دیروز به آقای مدیر کل …. « حوصله این اباطیل را نداشتم حرفش را بریدم که : -)ممکنه خواهش کنم زیر همین ورقه مرقوم بفرمایید ؟ « و سیگارم را توی زیرسیگاری براق روی میزش تکاندم روی میز پاک و مرتب بود . درست مثل اتاق همان مهمان خانه ی تازه عروس ها هر چیز به جای خود و نه یک ذره گرد فقط خاکستر سیگار من زیادی بود مثل تفی در صورت تازه تراشیده ای…..

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 112 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.