رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان دیو و دلبر

رمان دیو و دلبر اثر MH Novel لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

تیدا یه دختر بچه روستاییه که تو سن ۱۵سالگی با خان روستا ازدواج میکنه در این بین بهروز برادر شوهر تیدا برای عروسی اونها میاد و وقتی تیدا رو میبینه عاشقش میشه و از اون به بعد سعی میکنه خودشو به تیدا نزدیک کنه و باید دید تیدا کدومو انتخاب میکنه…

تکه ای از داستان دیو و دلبر

خودم نگاه میکنم میبینم همون نورای ضعیف چند سال پیشم بهواد که مشغول لقمه گرفتن برای من بود گفت: ضعیف نیستید.. فقط یه دلیلی وجود داره که هر چند سال یا هر چند ماه یه بار، در این حد بهم میریزید. دلیلی که توی اون دفتر نوشته شده! به مامان نگاه کردم که نامحسوس رنگش پرید. واسه ماست مالی گفتم: ولی نه به نظر من فشار کاره. مامان نورا شما چند ساله که کار میکنید؟ نفس عمیقی کشید و قدرشناسانه نگاهم کرد. گفت: پنج سال بعد ازدواجم. رضا اول منو برد تو قسمت کارخونه شون، تا خیاطی کنم اما بعد به طراحی علاقه نشون دادم و بعدشم که اونقدر پیشرفت کردم، شدم رئیس ارشد قسمت طراح ها.

طرح ها همه باید از زیر ذربین من رد میشد و بعد تایید می رفت واسه دوخت و ارائه. خیلی خوب تونستم واسه سابقه شرکت موفقیت ایجاد کنم. بهواد تایید کرد و گفت: الانم که مامان همه کاره شرکت و کارخونه ست. هیچ کاری بدون اجازه مامان انجام نمیشه. تیدا باورت میشه حتی بابا هم از مامان دستور میگیره؟ چشمام گرد شد. واقعا؟ آره، بابا اولش همه چیو زد به نام مامان، بعدم تموم پست و مقام رو واگذار کرد بهش. در واقع هم من هم بهروز و بابا از مامان دستور میگیریم. چقدر جالب.. البته به مامان میخوره که چنین زن موفقی باشه حواسم به بهواد بود که یهو مامان با لحن بغضدار و چشمای پر اشکی گفت: همیشه دلم میخواست یه دختر داشته باشم و اگه علاقه داشت، بکنمش بهترین طراح ایران.

طوری که تموم طرح هاش برند شه و خودم ازش حمایت کنم اما.. با دستاش صورتش پوشوند. باورم نمیشد چنین حرفی رو جلوی بهواد زده، اگه شک میکرد چی؟ اما بهواد کلا برداشت دیگه ای کرده بود. رفت مامان رو بغل کرد و سرشو بوسید. دختر نداری ولی جاش منو بهروز و که داری، کم برات افتخار بودیم؟ مامان سرشو تکون داد و تایید کرد. صحنه زیبا و عرفانی ای بود. لبخند زدم و افتادم به جون ظرف ترشی. یه قاشق گنده تو دهنم گذاشتم که مامان هین بلندی کشید: – تیدا چه خبرته.. لب و لوچم آویزون شد. بهواد خندید و گفت: – بذار بخوره.. چند روزه ویار چیزای ترش میکنه مامان با لبخند گفت: آره، منم خیلی ویار لواشک و چیزای ترش و اینا میکردم سر من یا بهروز؟ شما که گفتین سر منو بهروز جعبه جعبه شیرینی و کیک میخوردید.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
تیدا یه دختر بچه روستاییه که تو سن ۱۵سالگی با خان روستا ازدواج میکنه در این بین بهروز برادر شوهر تیدا برای عروسی اونها میاد و وقتی تیدا رو میبینه عاشقش میشه و از اون به بعد سعی میکنه خودشو به تیدا نزدیک کنه و باید دید تیدا کدومو انتخاب میکنه...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    دیو و دلبر
  • ژانر
    عاشقانه، اربابی، بزرگسال
  • نویسنده
    MH Novel
  • صفحات
    976
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 3,978 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.