دانلود رمان دارک از زهره ابراهیمی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 1339
خلاصه رمان :
“اسفندماه ۱۳۹۷ تهران” _ساعت شش قرار بود خونه باشی و الان ساعت یازده شبه! صدای پر خشمش در تاریکی آشپزخانه باعث شد از جا بپرم و لیوان آب در دستم بلرزد. _این پنج ساعت سرت به چه کثافط کاری بند بود که حتی وقت جواب دادن به گوشیت رو هم نداشتی؟ نگاه خشمگینش زبانم را بند میآورد… بخصوص که حالا چشمانش سرخ شده اش، نمایان گر آن درد لعنتی اش بود. دروغ چرا… ترسیده بودم! صدای بلند ضربان قلبم را به وضوح میشنیدم اما به طرز مسخرهای سعی داشتم خونسردی ام را حفظ کنم و خب… ناموفق بودم …
قسمتی از داستان دارک:
دقیق دوماه قبل از آن تصادف لعنتی فرید، ناهید را آورده بود مشهد و به پنجره فولاد دخیل بسته بود و شفای ناهید را گرفته بود. برای همین هر زمان پا به حرم میگذاریم او دلش میخواهد ساعت ها آنجایی بنشید که بهترین خاطره را با ناهید داشت. ناهیدی که دوماه بعد از شفا یافتنش تصادف
کرد و پر کشید… راه کمی را طی کردم و به گفتهی آقاجون به صحن آزادی رسیدم… این قسمت از حرم را بیشتر از همه جا دوست داشتم. بسمت حوضش رفتم و به آب زلالش خیره شدم.. کاش خدا به من قدرتی میداد تا بتوانم یک تنه، انتقام دل شکستهی فرید را بگیرم قبل ترها به انتقام فکر میکردم
اما این سفر، مصمم ترم کرده بود برای انجامش! حتما وقتی به تهران برمیگشتم یک دور دیگر تمام پرونده هایش را مطالعه میکردم و حتما سراغ یک وکیل خوب میرفتم… حداقل ترین کاری که میتوانستم انجام دهم رساندن قاتل به سزای عملش بود. صدای گریهی بچه ای را که شنیدم نگاه از
آب گرفتم افکارم را به عقب راندم و گوش هایم تیز شد. نگاه چرخاندم و کمی آن طرف تر دو کودکی را دیدم که روی زمین نشسته و هردو گریه میکردند. به اطراف چشم چرخاندم و وقتی جز آن دو، کس دیگری را ندیدم با تردید به سمتشان قدم برداشتم. بر روی سنگ های سرد نشسته بودند و …