دانلود رمان سفید برفی از شاداب حسنی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، ازدواج اجباری
تعداد صفحات : ۳۸۲
خلاصه رمان:
دختری به اسم گلیا نه زشت و نه زیبا تو این دنیا زندگی میکنه. با مشکلات دست و پنجه نرم کرده ولی هنوز یکی دیگه از مشکلاتش مونده. توهان راد پسری با تیپ و قیافهی نبستا خوب یه دفعه از راه میرسه. یا خدا این دیگه چه غولیه… پایانشم خوشه کسایی که از رمان همخونه ای خوششون میاد بخونن…
قسمتی از داستان سفید برفی :
واقعا خوشحال بودم داشتم عمه میشدم این بهترین خبریه که تو کل عمرم بهم داده بودن. روی مبل نشسته بودم و کتاب میخوندم ساعت نزدیک یک ظهر بود. ساعت دوازده از شرکت برگشته بودم امروز به غیراز فرناز هیچکس توی شرکت نبود. خشایار و نرگس هنوز
بیدار نشده بودن.دیشب مجبور شدم روی مبل بخوابم. گردنم یه دردی گرفته بود که خدا میدونه! صدای پا شنیدم. سرم رو بلند کردم و نرگس رو دیدم که آروم آروم راه می رفت. تقریبا داد کشیدم: سلام! انگشتش رو گذاشت روی بینیشو گفت: گلیا آروم خشایار خوابه.
خندیدم و دوباره داد زدم: دیشب خوش گذشت؟ سریع اومد جلوم و دستش رو گذاشت روی دهنم خنده ام گرفته بود میدونستم چه قدر عاشق خشایاره حاضر بود بمیره ولی خار توی دست خشایار نره دستش رو از روی دهنم برداشت و کنارم نشست. چشماش از
خوشحالی برق میزد. خندیدمو گفتم: چیه؟ چرا چشات پرژکتور میزنه؟ -دیوونه. شیطون خندیدم و گفتم: منم یا تو؟ -برو بابا! لبخند مهربونی زدمو گفتم: راستش رو بگو… سرش رو انداخت زیرو گفت: میدونی گلیا دلم برای خشایار خیلی تنگ شده بود. خیلی وقت بود که…