دانلود رمان بادکنک قرمز از هلن ابراهیمی آذر کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۳۰۳
خلاصه رمان:
اِما دختر مو قرمزه داستانه که سرگرم پرداخت بدهی های پدربزگشه و با شروع به کارکردنش تو یه کافه وسط پارک کم کم با مرد بادکنک فروش مرموزی روبرو میشه که نقاب به صورت داره و کسی تا به حال صورتشو ندیده مردی که شایعه شده که دیوونه ست و کمتر کسی بهش نزدیک میشه و داستان اما و بادکنک فروش مرموز از جایی شروع میشه که اِما به طور اتفاقی با رفتار های عجیب بادکنک فروش مواجه میشه و هربار به طرز عجیبی یه بادکنک قرمز به دستش میرسه …
قسمتی از داستان بادکنک قرمز :
کم کم داشت اطرافمان خلوت میشد و بیشتر خانواده ها به داخل کافه رفته بودند و دیگر به نیمهی شب نزدیک بودیم. نفسی عمیق کشیدم بینی ام از سرما قرمز شده بود و دستانم از سرما داشتند یخ میزدند حالا که از حرکت ایستاده بودیم بیشتر سردم بود دستانم را جلوی دهنم گرفته و در دستانم ها
کردم بلکه کمی گرم شوند و یا حداقل از سرما یخ نزنند. با برخورد دست پسر به بازویم نگاه سوالی ام را به او دوختم نگاهم سر خورد و افتاد روی جعبه کوچک در دستانش که سمت من گرفته بود متعجب گفتم: برای منه؟ سر تکان داد که گیج گفتم: ما که همو نمیشناسیم حتی تا حالا همو ندیدیم!
بیخیال گفت: یادت رفته که بابانوئل ها هدیه میدن؟… دست رد نزن بهم. اگر قبولش نمیکردم بی احترامی میشد پس ابرو بالا انداختم و گفتم: حالا که میگی باشه جعبه را از او گرفتم درش را باز کرده که در داخل آن یک جفت دستکش بافتنی سفید و قرمز بود.لبخندی زدم و گفتم: واقعا ممنونم. لبخندی زد.
کمی دیگر بازرسیشان کردم زیبا بودند با تردید دست در جیب کتم برده و جعبه ای که برای ادوارد آماده کرده بودم را بیرون آوردم. من شب هایی که در یاد کلهی سفید رنگش نخوابیدم خلاقیت به خرج دادم و برای شب کریسمس به امید اینکه پیدایش شود جوراب های سفیدی همرنگ موهای سرش بافتم …