دانلود رمان آیین دلبر از آ پیراسته کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، بزرگسال
تعداد صفحات : 1996
خلاصه رمان :
و گناه ما این بود که عشق اولشان نبودیم… برای همین چشم هایمان به نظر زیبا نمیآمد و بدخلقی هایمان روی چشم های کسی جانداشت، برای بودن و ماندنمان زمین را به آسمان ندوختند و هیچ کاری برای ثابت کردن دوست داشتنهایشان انجام ندادند، تار موهایمان قافیه شعر و غزل نشد و صدایمان تسکینِ درد هایشان… ما عشق اول نبودیم؛ وگرنه… برای دیدنمان لحظه شماری میکردند و برای ما پیش قدم میشدند، تنها نمیماندیم، یادِ یک نفر خودمان را از یادمان نمیبرد، بغض قورت نمیدادیم، اشک هایمان دیده میشد، دوستت دارم هایمان به گوششان میرسید و سهممان میشد خواسته شدن…
قسمتی از داستان آیین دلبر:
خدای من این چی داشت میگفت؟! خودش برید و دوخت و تنم کرد من اگه قرار بود با یه همچنین آدمی ازدواج کنم که از سر سفره عقدم فرار نمیکردم بیام تهران مگه مغز خر خورده باشم صیغه اون پسر نچسبش بشم. آنالی پیراسته پیشنهادش وسوسه انگیز بود اگه پول داشتم و مجبور نبودم خونه
مهشید چتر بشم، عمرا بهش فکر هم نمیکردم و درجا ردش میکردم. اما… با حساب خالی راهی تهران شده بودم تو فکر غرق بودم که با شنیدن اسمم به خودم اومدمو نگاهش کردم: شیدا جان زنگ زدم کیاوشم بیاد دنبالمون، چیزی میل نداری عزیزم؟ دستپاچه جواب دادم: نه نه ممنونم من خودم میرم
مزاحم شما نمیشم اصلا فکر نکنم مسیرمون بهم بخوره. -این حرف ها چیه؟ مزاحم کدومه؟! بیا با هم بریم یه کم بیشتر کیاوش رو ببین و باهاش آشنا شو حتما نظرتو جلب میکنه. حتما که نظرم جلب میشه! اصلا اون دکمهی آخر یقه اش رو که کیپ بسته و داره خفه اش میکنه رو میبینم آب از لب و
لوچم آویزون میشه پسره انگار عصا قورت داده و از دماغ فیل افتاده. -ممنونم آشنایی بیشتر بمونه برای وقتی که فکر هام رو کردم. تو راه خونه خرید دارم. ممنون از لطفتون. اگه اجازه بدید من مرخص بشم. خیلی شوکا و گیج بودم. واقعا چه جوابی میتونستم به این پیشنهاد بدم؟ اگه آقاجون می فهمید …