دانلود رمان بی تا از بهاره حسنی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۲۳۵
خلاصه رمان:
پدر امیر و پدر بی تا، دوستان قدیمی و صمیمی هستن.. امیر ازدواج ناموفقی رو پشت سر گذاشته و حاضر به ازدواج دوباره نیست، اما پدرش شرط واگذاری مدیریت شرکتش رو به امیر، ازدواج با بی تا گذاشته.. بی تا ناگزیر به ازدواجه چون پدرش بیماره و درآمدشون ناچیز.. در دوران عقد امیر و بی تا، پدر بی تا میمیره و بی تا ازدواج رو بهم میزنه.. حالا بعد از دوسال بی تا برای امیر کار میکنه و امیر متمایل و علاقه مند به بی تا شده ولی …
قسمتی از داستان بی تا :
در خیابان قدم زد و قدم زد انقدر زیاد که پاهایش تاول زد. گاهی درد جسمی می توانست روح اش را ارام کند. اخر شب به خانه برگشت اما کسی در خانه نبود. به حمام رفت و بعد هم همانطور روی تخت افتاد و از شدت خستگی بیهوش شد. صبح با صدای جارو برقی از خواب پرید. از آنجایی که گل
اندام کلا عادت به در زدن نداشت و امکان اینکه هر لحظه در را باز کند و به داخل بیاید، بود. خم شد و با سستی و بی حالی لحاف را روی تنش کشید. از شب قبل با همان حالتی که خوابیده بود، بیدار شده بود. حتی به نظر میرسید که غلت هم نزده است و حالا تمام عضلاتش دردناک شده بود. زیر
لحاف رفت و سعی کرد کمی دیگر چرت بزند و زیر لحاف رفت و سعی عجیب بود که گل اندام هم برای جارو کردن به اتاقش نیامد. یک ساعت بعد و با صدای دوباره جارو بیدار شد. اما اینبار سریع تر خاموش شد و بلافاصله بعداز خاموش شدن جارو صدای خنده ایمان آمد که با کسی شوخی میکرد.
چشمانش را بست و گوش داد صدای خندهی ناز و لوندی هم میآمد. غلت زد و به پشت دراز کشید و در همان حال یک دستش را روی پیشانی اش گذاشت. دلش میخواست از اتاق بیرون بپرد و به آنها بگوید که خفه شوند یا به دختر بگوید آنجا حلوا خیرات نمیکردند که هر روز انجا بود اما در عوض …