دانلود رمان قلمرو رز از حدیث افشارمهر کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، مافیایی
تعداد صفحات : ۱۴۰۹
خلاصه رمان:
قلمرو رز، قلمرو تاریکی، قلمرویی که من درون اون گیر کردم. مرد بی احساس و بی رحمی که توی دنیای تاریک خودش غرقه. و من، لیلی رز! دختر یتیمی که به اشتباه سوار پرواز ویآیپی شدم که اون مافیا رزرو کرده بود. و چی میشه اگه شاهد قتلی باشم، که نباید باشم؟ حالا من اسیر و گریبان یه مافیایی شدم که کل کشور از اون میترسن و میخوان ترورش کنن …
قسمتی از داستان قلمرو رز :
“ليلى” با تقه ای که به در زدم وارد اتاق شدم. روی تخت نشسته بود و سر به زیر دست هایش را در هم گرفته زده بود. در را بستم و گفتم: صدام زدی. دفترچه را از روی تخت برداشت و گفت: مال تو باشه نمیخوام چشمم بهش بخوره. کنارش روی تخت نشستم دفترچه رااز دستش گرفتم و گفتم:
میتونم بخونمش؟ نیم نگاهی بهم انداخت و گفت:تا اینجا که محرم اسرارم بودی باقیشم باش.-این یعنی میتوانی بخوانی. لبخندی زدم و گفتم: انرژیت کم شده، دعوای سختی بود؟ سرش را تکان داد و گفت: بابام کم بلا سرم نیاورده، یکی از اون ها هم شمیمه. از حرص خنده ام گرفت با دیدن خندهی
من لبخندی روی لباش نشست. دستش را زیر چانه ام زد و گفت: چیه ؟ بدبختی های من خنده داره؟ با دست جلوی دهانم را گرفتم و سرم را تکان دادم. دستش را دور مچم انداخت و کنارش کشید. نگاهی به لبانم انداخت و گفت: این زیبایی رو از من نپوشون. آب دهانم را قورت دادم دلم قیلی
ویلی شده بود. سرش را نزدیک تر آورد و گفت: میدونی خیلی چیزها توی زندگیم انتخاب خودم نبوده تو هم نبودی اشتباهی توی راه تاریک من افتادی اما راضیم… خیلی هم راضيم مثل یه خوش شانسی بودی برام که هنوز هم ادامه داره! نگاهم را از چشمانش دزدیدم و گفتم: این جوری نگو…