رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان زویا

کتاب رمان زویا اثر دانیل استیل لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

این رمان زیبا روایت کننده داستان زندگی فردی عاشق است که برای رسیدن به عشق خودش همه کار می‌کند. او سختی‌های بسیار زیادی را در زندگی تحمل کرده تا بتواند پس از مدت‌ها به آن چه که می‌خواهد برسد. عشق یکی از مهم ترین ملاک‌هایی است که در زندگی می‌توانیم به آن توجه داشته باشیم، چیزی که شخصیت اصلی ما در این داستان به آن اعتقاد راسخ دارد و برای به دست آوردنش همه کار می‌کند …

تکه ای از داستان زویا

از تزار سکوسلو تا بلوستروف در مرز فنلاند هفت ساعت راه بود. با آنکه بلوستروف از سن پیترزبورگ دور نبود، فئودور مراقب بود از جاده‌های فرعی سفر کند. نیکولاس به آن‌ها گفته بود که مسیر فرعی امن تر است. به راحتی از مرز عبور کردند. سربازان مرزی از آن‌ها بازجویی کردند، لیکن اوجینیا ناگهان از کسالت سؤالات آن‌ها و اماند و زویا نیز مانند بچه‌ای کوچک از سرما خود را در پتویی پیچیده بود. بالآخره ساوا آن‌ها را نجات داد. سربازان مرزی از توله خوششان آمد و پس از مدتی اضطراب و دلهره به آن‌ها اجازه عبور دادند؛ و وقتی کالسکه به دنبال اسب‌های نیکولاس به راه افتاد، سه پناهنده نفس راحتی کشیدند. فئودور عمداً از لوازم اصطبل‌های تزار که بر همه آن‌ها نشان معروف

عقاب دو سر وجود داشت استفاده نکرده بود و براق‌هایی را که از سن پیترزبورگ همراه خود آورده بود به اسب‌ها بسته بود. سفر از بلوستروف در فنلاند به تورکو دو روز طول کشید و وقتی شب به تورکو رسیدند زویا احساس می‌کرد دیگر تا آخر عمر ست و کرخت خواهد ماند. بدنش به همان حالت نشسته در کالسکه یخ زده بود و مادر بزرگ نیز هنگام پیاده شدن از کالسکه نمی‌توانست راه برود حتی فئودور نیز به کلی خسته شده بود. مهمان خانه‌ای کوچک پیدا کردند و دو اتاق گرفتند، صبح روز بعد فئودور اسب‌ها را به قیمت بسیار ارزانی فروخت و سه نفر سوار کشتی یخ شکن به مقصد استکهلم شدند. سفری طولانی بود و کشتی به آرامی در یخ از فنلاند به جانب سوئد حرکت

می‌کرد و سه همراه در سکوت نشسته و در خیالات خود گم شده بودند. هنگام غروب به استکهلم رسیدند و به موقع سوار قطار شب به مقصد مالمو شدند. صبح روز بعد به کپنهاک رفتند و در آنجا در هتل کوچکی مستقر شدند. اوجینیا سعی کرد با دوستان خاله نزار تماس بگیرد، ولی به مسافرت رفته بودند و صبح روز بعد با یک کشتی بخاری انگلیسی از کپنهاک به فرانسه رفتند. زویا دیگر گیج شده بود، اولین روز در کشتی حالت تهوع داشت. مادر بزرگش فکر کرد تب دارد، اما نمی‌دانست بیمار است یا خستگی راه ناتوانش کرده است. پس از سفر شش روزه خسته بودند. سفر با کشتی قطار و کالسکه آن هم هر روز خسته کننده بود. حتی به نظر می‌رسید در عرض یک هفته فئودور …

این رمان را از طریق رمان بوک دانلود کنید: رمان زویا

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 134 بازدید
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.