دانلود رمان طومار از زهرا ارجمندنیا کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 2465
خلاصه رمان:
دختر کتابفروش و آقای کفاش… همسایه دیوار به دیوار هم میشن… دختر این قصه یه کتابفروشه، شیطون… فعال… ته تغاری و عزیز کردهی یه خانواده ای بزرگ… از قضا کتاب فروشیش، میفته توی همسایگی آزادخانی که درسته خان به اسمش میبندن، ولی ۳۰ سال بیشتر نداره و با یه اخلاق غد، از هرچی دختر شیطونه بیزاره… آزاد خانی که توی کار کیف و کفش چرمه و این همسایه بودن …
قسمتی از داستان طومار:
صدای خنده ها که بلند شد، راه را برایم باز کردند و پرهام، با خنده ای عمیق، سرش را پایین آورد تا اسپند را دور سرش بچرخانم. یک چیزهایی را از عزیز یاد گرفته بودم و عین همان را تکرار میکردم، تکرار کردنی که خنده را به لب همه آورده بود! اسپند و اسپندونه، اسپند سی و سه دونه، قضا به
دور، بلا به دور، به حق این صاحب نور، مرغ زمین، مرغ هوا، جن و پری، آدمیزاد، همسایه دست راست، همسایه دست چپ، همسایهی روبه رو، همسایهی پشت سر، از خویش و قوم، از بیگونه… دست پرهام دور مچ باریک من حلقه شد و اسپند را از سرش دور کرد، بعد هم با گرفتن دستهاش از من، خودش
یک بار آن را دور سر نگار چرخاند و خنده کنان زمزمه کرد: اون جور که تو داشتی میرفتی جلو، تا شب باید یه لنگه پا صبر میکردیم. بلد نبودم پشت چشمی برایشان نازک کنم، برای همین، لاجرم به بوسیدن صورتشان اکتفا کردم و عقب کشیدم تا بقیه هم جلو بیایند. عزیز طوری سر پرهام را خم
کرده و در آغوش کشیده بود که انگار ده سال از او دور مانده بود! همه میدانستند نوه ارشد، برایش چه حکمی دارد و به استناد همان هم، با لبخندی مهربان به ابراز احساساتش نگاه میکردند. عزیز ناهار آماده نشد؟ صدای اردلان که ظاهراً از بازی با گربه ها سیر شده بود، جو احساسی به وجود آمده را شکست …