دانلود رمان پنجمین فصل سال (جلد اول) از محرابه سادات قدیری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۰۳۰
خلاصه رمان:
پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک! برای رسیدن به این نیکی ها خوب بودن خودت به تنهایی کافی نیست! خوب بودن دیگرانی که در کنارت هستن هم لازمه! پندارِ به فراموشی نیک بودن رسیده، ناخواسته به سمت شروع فصل جدیدی از زندگی قدم بر میداره! دقیقاً ناخواسته! بی هیچ میلی! بی هیچ تلاشی! بی هیچ انگیزه ای! بی هیچ علاقه ای! …
قسمتی از داستان پنجمین فصل سال :
سر و صورتی آب زدم و به سرعت حاضر شدم و به البرز که مشغول تماشای آکواریوم کوچیک گوشه سالن بود گفتم: میای یا قراره تا شب به اون شیشه خیره بشی؟! همون جوری که به سمتم میاومد گفت خوبه حالا اونقدر لطافت تو وجودت باقی مونده که تو خونه ات اکواریوم نگه داری! بی حواس و
همون جوری که کفشمو میپوشیدم گفتم: به من باشه یه نون بربری میندازم توش هم اونا یه دل سیر غذا بخورن هم من از قل قل دستگاه تهویه و اکسیژنشون خلاص بشم! سارا فکر میکنه این جونورا باعث آرامشم میشن. اوپس سه-دو به نفع من! نگاه خیره البرز روی صورتم بهم یادآوری کرد بازم باعث
تحیر و تعجبش شدم. ریزه های بارون که میچکید روی شیشه منتظر میموندم تا برف پاکن از راه برسه و محوشون کنه البرز هم عوض شده بود برخلاف تصورم هیچ سوالی از سارا نپرسیده بود و این برای اون یعنی تحول! کسی که همیشه مو رو از ماست میکشید حالا بی هیچ اشاره ای یا حرفی داشت
رانندگی میکرد! یخورده از راه تو سکوت گذشت بعد پرسیدم سوال دیشبم جواب نداشت؟ یه نیم نگاه بهم انداخت پرسید: چه فرقی میکنه؟! چی چه فرقی میکنه؟! اینکه خوب باشه یا نه! -لابد فرق میکنه که پرسیدم. -تو از شنیدن کدوم جواب خوشحال میشی؟ دلت میخواد خوب باشه یا بد؟! برگشتم سمتش …