دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست از مهسا نجف زاده کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 218
خلاصه رمان :
تو را به ترانه ها بخشیدم به صدای موسیقی، به سکوت شکوفه ها که به میوه بدل میشوند و از دستم میچینند. تو را به ترانه ها بخشیدم، با من تمام عمر هیچ درختی ابدی نیست باید به جدایی از زندگی عادت کرد …
قسمتی از داستان عمر هیچ درختی ابدی نیست:
در بالکن روی صندلی نشسته بود و طرح میزد. نیلوفر سینی را روی میز مقابلش گذاشت و با لبخند دور شد. هشت تا فنجان قهوه بود. خیلی سریع از جا بلند شد. طاها گفت: می خوای فرار کنی؟ -این ها انگار خیلی جدی گرفتن… من هر چیزی که از ذهنم گذشت رو گفتم. -فکر کنم بیشتر از چیزی
بود که گفتی. چند دقیقه پیش وقتی اینجا نقاشی میکشیدی نیلوفر داشت دست خاله مینو رو پانسمان میکرد چون وقتی داشت تکه های شکسته آینه دستیش رو از توی کیفش بیرون میآورد، دستش رو خیلی بد برید… روی صندلی کناری اش نشست. گفت: از خاله و آقای دکتر سوال کردم… گفتند هیچ
وقت چیزی در مورد دو قلوهای خاله مینو از همسر اولش نمیدونستی… شایان و شاهین… الان با پدرشون تو فرانسه زندگی میکنند و … و اما در مورد سفر؛ باید بگم همین امروز صبح از طرف دانشگاه با خاله مینو تماس گرفتند و رسماً برای به کنفراس علمی به برلین دعوتش کردند این تماس
صبح خیلی زود گرفته شده… یعنی وقتی تو کنار من بودی و تنها کسی میدونسته آقای دکتر بوده… بیتا دستانش را مقابل صورتش گرفت. -کیا در این مورد با خاله حرف زد… وقتی سر میز نهار بودی خاله توی اتاق در بسته این موضوع رو به پدرت گفته و.. با هم به توافق رسیدند که در این مورد هیچی …