رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
دانلود رمان حریر از MARJAN رمان رایگان

رمان حریر از MARJAN با لینک مستقیم

دانلود رمان حریر از MARJAN کامل رایگان

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : ۵۶۵۱

خلاصه رمان:

مقصد کجا بود؟ سر قبر من! چمی‌دونم بابا فقط می‌روندم تا برسم یه جایی که بتونم این حجم احساسات مزخرف و خاک بر سری رو توش خنثی کنم. مسئله این بود که این خوابی که امشب دیدم فرق داشت. خیلی خیلی واقعی بود. اون مردو انگار میلیاردها سال بود می‌شناختم. صداش عطرش بزرگی دستاش، چهره اش، همه و همه برام آشنا بودن! ولی الان که بهش فکر می‌کنم هیچ چیزی ازش یادم نیست، هیچی! لعنتي! چقدرم توی خواب دوستش داشتم! حتی تصور هم نمی‌کردم بتونم یه آدمو تا اون حد دوست داشته باشم!

قسمتی از داستان حریر :

جیران حدودای نه شب رفته بود. می‌خواست برگرده اصفهان و می‌خواست برای بچه خواهرش سوغاتی بخره. دیروز برای این که جیران بتونه بیاد اتاقم هفت خان رستمو طی کرده بودم. به رهنورد گفته بودم، به مسئول پذیرش، به نگهبانی و … به هزار نفر رو انداخته بودم تا بتونم چند دقیقه دوستمو

پیش خودم نگه دارم. حاتمی بیشعور اوه می‌ذاشت من برم خونه و مثل بقیه شیفتی بیام دیگه لازم نبود اینقدر منت اینو اونو بکشم. به موقعش باید باهاش حرف میزدم و میپرسیدم چه مر گشه که منو نگه داشته این جا! خلاصه که جیران فردا ساعت هشت صبح حرکت می‌کرد سمت اصفهان و حالا من

مونده بودم و خودم.. و به شدت دلم گرفته بود.. اتفاقایی که امروز افتاده بود باعث شده بود بغض کنم و بیخودی حالم برزخی بشه! باز دوباره دلم می‌خواست طراحی کنم و تموم فکرای توی سرمو بریزم روی کاغذ، نمیدونم برای من لیسانس زبان این نقاشی و طراحی چی بود که باعث آرامشم می‌شد.

یه نگاه به دیوار انداختم، ساعت سه نصف بود، خیلی دیر بود اما برام مهم نبود. دفتر طراحیمو برداشتم و بدون پوشیدن یونیفرم رفتم پایین. شاید می‌رفتم باز همون پارک… همون جایی که اولین بار حاتمی رو دیدم درحالی گریه می‌کرد. سوئیچم توی مشتم بود و خواستم از لابی توی آسانسور برم که …

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
مقصد کجا بود؟ سر قبر من! چمی‌دونم بابا فقط می‌روندم تا برسم یه جایی که بتونم این حجم احساسات مزخرف و خاک بر سری رو توش خنثی کنم. مسئله این بود که این خوابی که امشب دیدم فرق داشت. خیلی خیلی واقعی بود. اون مردو انگار میلیاردها سال بود می‌شناختم. صداش عطرش بزرگی دستاش، چهره اش، همه و همه برام آشنا بودن! ولی الان که بهش فکر می‌کنم هیچ چیزی ازش یادم نیست، هیچی! لعنتي! چقدرم توی خواب دوستش داشتم! حتی تصور هم نمی‌کردم بتونم یه آدمو تا اون حد دوست داشته باشم!
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    حریر
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    MARJAN
  • ویراستار
    رماندونی
  • صفحات
    ۵۶۵۱
خرید کتاب
25,800 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 8,198 بازدید
  • 25,800 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.