دانلود رمان از خواب برگشتم به تنهایی از شیما آبیان کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، طنز
تعداد صفحات : ۱۸۶۵
خلاصه رمان:
این رمان داستان زندگی دختری رو بازگو میکنه که خیلی زندگی آزادی داره و حجاب براش معنایی نداره و یه خواستگار براش میاد که دکتری مذهبیه و خیلی هم خجالتیه و دختر داستان ما با شیطنت هاش…
قسمتی از داستان از خواب برگشتم به تنهایی :
با تعجب سربلند کردم و پیمان را دیدم که با لبخندی که به نظرم بیشتر از سر حرص بود تا لبخند واقعی با بقیه احوال پرسی میکرد و طبق معمول به رسا که رسید، طوری با هم احوال پرسی کردن که من گفتم الانه که یکیشون اسلحه شو ناغافل در بیاره…! سحر مانتوی پانچ سفیدی بهم داد و شالی
ست آن روی سرم گذاشت و همگی آماده رفتن شدیم که مادر با چادر سفید ظاهر شد پدرو آقای مانی صحبت کنان از سالن بیرون رفتند. رسا با تعجب پرسید: خاله این چیه؟… مادر چادر را باز کرد: چادره… پرنیا بزار روی سرت… همه ساکت شده بودند و به ما نگاه میکردند. من اول به پیمان نگاه کردم
که او هم به چادر دست مادر نگاه میکرد بعد، به مادر نگاه کردم: چادر برای چی؟ مادر که معلوم بود حرص میخورد شمرده شمرده گفت: واسه اینکه داریم میریم خونه پدر شوهرت که خیلی به این چیزها اهمیت میده تو هم پاهات کاملا لخته…! -اِ مامان…! مادر چادر را روی سرم انداخت و
گفت: مامان نداریم …! دوباره به پیمان نگاه کردم اصلا به من نگاه نمیکرد… چادر را از سرم برداشتم و گفتم: مامان اذیتم میکنی؟ مادر در حالیکه چادر سرش میکرد گفت: نه اذیت چرا؟ _مامان؟… خاله به سحر و رسا اشاره زدو من دیدم رسا از روی اجبار و ناخواسته بیرون رفتند. من روبه پیمان کردم …