دانلود رمان شاپرک تنها از پروانه قدیمی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، معمایی
تعداد صفحات : 1109
خلاصه رمان :
روشنا بعد از ده سال عاشقی روز عروسیش با آرمین بدون داماد به خونه پدری برمیگرده در اوج غم و ناراحتی متوجه غیبت خواهرش میشه و آه از نهادش بلند میشه. بهم خوردن عروسیش موجب میشه، رازهایی از گذشته برملا شه رازهایی که تاوانش را روشنا با تموم مظلومیت و معصومیتش داده… روشنا با قلبی شکسته شاهد ازدواج خواهرش با عشقش میشه و دلیل این ازدواج هم معماییه که آرمین و روشنا در پی کشف اون راز هستند. رازی که دردی سنگین تر روی دل روشنا و آرمین میذاره تا جایی که روشنا ترک دیار میکنه و آرمین به یک مرد خشن تبدیل میشه و آوار میشه بر سر رویا تا اینکه…
قسمتی از داستان شاپرک تنها:
مانتوی مشکی اش را به تن کرد و به انتظار پدر ایستاد. زمان موعود رسیده بود اولین جلسه دادگاهشان بود. دربرابر گرفتن وکیل مقاومت کرده بود باید در این روز چشم در چشم آن نامرد میشد و تف به صورتش میانداخت. در این مدتی که صدسال براو گذشت، نه خواب به چشمانش آمد، نه خوراک
درستی به بدنش رسید. ارسلان هر روز با تماس مادرش به خانه میآمد و با سرم و داروی تقویتی او را سرپا نگه می داشت. مانند روحی سرگردان و منگ به اطرافیانش زل میزد و تمرکزی روی رفتار و کردارش نداشت. گاهی دیوانه وار جیغ میکشید و بر سروصورت خود میکوبید گاهی یک روز
تمام توی رختخواب میخوابید و از اتاق بیرون نمیآمد. میل به زندگی در دلش مرده بود حتی قبولی ارشد هم نتوانست به اندازه یک سرسوزن شادی به دلش ببخشد. مانند عروسکی بی روح منتظر پدرش بود تا از اتاق بیرون بیاید. از اتاق خواب پدر و مادرش بگو و مگوی ریزی شنیده می شد.
در این مدت به شدت روابط پدرو مادرش متشنج و متزلزل شده بود رفت و آمد عمو احمد و پدربزرگ و مادربزرگ هم نسبتاً زیاد شده بود. نیش و کنایه های مادربزرگ به مادرش زیاد شده بود و هربار که دیداری شکل میگرفت، جنگ بزرگی بین مادر و پدرش رخ میداد. هیچ رغبتی به دانستن و …