دانلود رمان وسواس از فاطمه اشکو کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۶۱۷
خلاصه رمان:
سوزان نگاهش را با اعتماد به نفس مختص به خودش از برنا گرفت و به ترلان قرض داد. دختری که پوستی سفید، مو و ابرویی نارنجی رنگ و چشمهایی رنگی داشت. فک زاویه دارش درست در دیدرس نگاه سوزان قرار گرفت. سوزان: واقعا؟! چه خوب که بالاخره تصمیم گرفتی باهم آشنامون کنی شریک!
قسمتی از داستان وسواس :
حال بد ربطی به غروب های جمعه ندارد حال بد گاهی از حرفی تند و رفتاری ناخوشایند نشئت می گیرد. وقتی دلی گیر باشد، دلگیر میشود و هیچ کس جز آن کس که به دردش آورده، آرامش نمیکند. صدف دختر شاهرخ خان بزرگ حال خوشی نداشت. قلب در گرونه عشقی داده بود که مردش از
درک نمیدانست. برهنه بودن موهای صدف را دوست نداشت بیساق دست بودنش را درک نمیکرد به لبخندهای گاهو بیگاه دخترک حسودی میکرد، لباس های کوتاه پوشیدنش را تایید نمیکرد و با تمام این حرف ها صدفش را لیز میدید آنقدر که دخترک اصلا به حرف های او توجه نمیکرد. پت و مت موش
گربهای برای خودشان بودند. یکی میگفت رعایت کن و طرف مقابل جواب میداد درک کن! موبایل را با دست های لرزانش در دست گرفت و آن را به گوشش چسباند: کوروش.. کوروش گوش کن! کوروش بودو یک رگ به نام غیرت که تمام هیکلش را شامل میشد. -صدف این لباسی که تو برای من توی عکس
فرستادی مناسب نیست و اصلا… اصلا نمیتونم تحمل کنم مردهای امشب دیدت بزنن! صدف طرهای از موهایی که سایه بان صورتش شده بود را با پشت دست پس زد: كوروش… تو گوش کن! پسر تو چرا درک نمیکنی؟ من دارم میگم.. کوروش عصبانی با گفتن همین که گفتم! بقیه اش رو خود دانی …