دانلود کتاب حمام ها و آدم ها از میخاییل زوشکنو کامل رایگان
ژانر کتاب : خارجی، طنز
تعداد صفحات : 126
خلاصه کتاب:
اتفاقهای اجتماعی و سیاسی دوران حکومت شوری بسیاری از نویسندگان و مفسران آن زمان را تحت تأثیر خود قرار داد. آثار ادبی بسیاری در توصیف و روایت آن زمان نوشته شده است اما «ميخاييل زوشنكو» طنزنویس روس در این برهه از تاریخ زندگی عادی مردم قشر متوسط را روایت میکند. این نویسنده با خلق قهرمانهای متوسط که سر از سیاست درنمیآورند و برای آرمانهای والا نمیجنگند آن زمان را بهگونهای کاملاً متفاوت در مجموعه داستان «حمامها و آدمها» شرح داده است.قسمتی از کتاب حمام ها و آدم ها:
بحران همشهریها همین چند روز پیش یک بار آجر توی خیابان ما خالی کردند ای خدا میبینید از خوشحالی توی پوستم نمی.گنجم همشهریها داریم ساخت و ساز میکنیم آجر را که بیخودی نمی.آورند یعنی یک جایی خانه ای ساخته میشود تف تف چشم بد دورا شاید بعد از بیست سال یا حتی کمتر هر شهروندی یک اتاق کامل برای خودش داشته باشد اگر افزایش جمعیت خیلی زیاد نباشد مثلاً اگر سقط جنین را برای همه آزاد کنند، شاید حتی دو اتاق یا اصلاً سه اتاق با حمام همشهری ها آن وقت واقعا زندگی خواهیم کرد توی یک اتاق – بیایید فرض کنیم – فرضا میخوابیم توی اتاق دیگر از مهمان پذیرایی میکنیم و در سومی هم بالاخره یک کاری انجام میدهیم مگر شوخی است؟ در چنین زندگی ،آزادی هزار جور کار برای آدم پیش میآید البته فعلاً متر مربع های ما با مشکل روبه رو هستند و به خاطر بحران خشت نشان میدهند خود من برادرها در مسکو زندگی میکردم همین تازگیها از آنجا برگشته ام بحران را خودم تجربه کرده ام میدانید آمدم مسکو با اسباب و اثاثه ام در خیابانها ول میگشتم نه جایی برای ماندن داشتم نه برای گذاشتن اثاثه میدانید دو هفته ای با اثاثه ام در خیابانها گشتم ریشم بلند شده بود و وسایلم این طرف و آن طرف گم و گور میشدند میدانید این طوری بار و بندی آدم سبکتر میشود. دیگر بدون اثاثه پرسه می زدم و دنبال جا میگشتم.
بالاخره در مجتمعی یک نفر در جواب زنگم از پله ها آمد پایین و گفت با سی روبل میتوانم توی حمام به شما جا بدهم :گفت اتاق شاهانه ای است. سه تا توالت دارد… وان … در حمام میتوانید راحت زندگی .کنید البته توی حمام پنجره نیست ولی در دارد آب هم دم دستتان است اگر خواستید وان را پر آب کنید و اصلاً تمام روز زیرآبی بروید.
گفتم رفیق ،عزیز من که ماهی .نیستم احتیاجی به زیر آبی رفتن ندارم من در خشکی زندگی میکنم حالا به خاطر رطوبتش یک کم تخفیف بدهید. گفت: «نمیتوانم رفیق دلم میخواهد ولی نمیتوانم همه اش دست من نیست مجتمع اشتراکی است و همگی قیمت حمام را مقطوع تعیین کرده ایم.» گفتم: «خوب چه میشود کرد؟ .باشد سی روبل بنده را بگیرید و زودتر به من جا بدهید سه هفته است که پیاده روها را گز میکنم میترسم از پا بیفتم.» خوب همه چیز روبه راه شد به من جا دادند. مشغول زندگی شدم. حمام هم واقعا اعیانی بود هرجا پا بگذاری وان مرمر است و ستون و شیر آب البته باید گفت که جایی برای نشستن نیست مگر این که لبه ی وان بنشینی و یکھو بیفتی و قشنگ بروی توی وان مرمری یک روکش تخته ای برای وان درست کردم خوب میشود زندگی کرد. راستی یک ماه بعد از آن ازدواج کردم.