رمان دونی
دانلود رمان جدید رایگان
رمان دونی
رمان شاه مقصود

رمان شاه مقصود اثر ریحانه کیامری لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها

صدرا مَلِک پسر خلف و سر به راه حاج رضا ملک صاحب بزرگترین جواهرفروشی شهر عاشق و دلباخته‌ی شیدا می‌شه… زنی فوق‌العاده زیبا که قبلا ازدواج کرده و یه دختر کوچولو به اسم هستی هم داره!!شیدای ساده و سر به هوا تمام خط قرمزهای صدرا رو زیر پا می‌ذاره و دل و دینش رو بدجور می‌بره…

تکه ای از داستان شاه مقصود

با آن شکم برآمده و سنگین به سختی قدم برمیداشت و مانتوی جلو بازش هم مزید بر علت شده بود چرا که مدام مجبور بود با دست لبه هایش را به هم برساند؛ شلوارش را تا زیر شکمش بالا کشیده بود و شکم بزرگش باعث شده بود بلوزش کمی کوتاهتر شود. تمام راه از خانه تا بازار طلا فروش ها را پیاده آمده بود و با اینکه در میان راه هر چند دقیقه یک بار گوش های مینشست ولی باز هم حس میکرد کمرش در حال نصف شدن است. جنینش روز به روز بیشتر رشد میکرد و او روز به روز ضعیفتر میشد… نگاهی به پاساژ بزرگ پیش رویش انداخت و ناله کرد.

_دیگه حال ندارم این همه پله رو هم برم بالا! جنینش تکان شدیدی خورد که باعث شد “آخ” ضعیفی از میان لب هایش بیرون بپرد. درد کمرش داشت امانش را میبرید و جنینی که حتی نمیدانست دختر است یا پسر بنای ناسازگاری گذاشته بود و مدام پیچ و تاب میخورد. نگاهش روی تابلوی جواهر فروشی بزرگ و لوکسی که چند مغازه پایینتر واقع شده بود قفل شد. (جواهری َم ِلک) به نظرش چند گام بیشتر روی زمین صاف قدم برداشتن از پله بالا رفتن بهتر بود. گام های بیرمقش را به سمت آن جواهرفروشی بزرگ که کم از یک پاساژ نداشت به دنبال هم کشید. پشت ویترینش ایستاد و به سرویس های ظریف و گاها درشت پشت شیشه چشم دوخت.

یادش آمد تمام طول زندگی مشترکش در حسرت یکی از آنها بود و کیوان وعده میداد با بردن محموله ی آخرش سرتا پای او را طلا میگیرد…. افسوس خوردن را بیفایده دید و جلوی در اتوماتیک ایستاد. در باز شد و او با یک دست به کمر و دستی به لبه های مانتواش وارد شد. به اطراف چشم چرخاند. دور تا دور میزهای شیشه ای چیده شده بود که سرویس ها و جواهرات زیبایی را به نمایش میگذاشتند. پشت یکی از ویترین ها سه مرد بالغ ایستاده و در حال صحبت کردن بودند. تقریبا هم قد بودند و شبیه! یکیشان موهایش کوتاهتر از بقیه بود و مشکی بودنشان غیرطبیعی مینمود، مشخش بود که موها و ریشه ایش را رنگ کرده.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
صدرا مَلِک پسر خلف و سر به راه حاج رضا ملک صاحب بزرگترین جواهرفروشی شهر عاشق و دلباخته‌ی شیدا می‌شه... زنی فوق‌العاده زیبا که قبلا ازدواج کرده و یه دختر کوچولو به اسم هستی هم داره!!شیدای ساده و سر به هوا تمام خط قرمزهای صدرا رو زیر پا می‌ذاره و دل و دینش رو بدجور می‌بره...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    شاه مقصود
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    ریحانه کیامری
  • صفحات
    1512
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,322 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

آرشیو نویسندگان
تبلیغات متنی
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان دونی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.