دانلود رمان آمین از سحر ممبنی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۳۸۹
خلاصه رمان:
طلوع خواهرمه، خواهر به برادرش پناه آورده، برادر پشت خواهر مریضش رو گرفته. هیچ محکمه ای نمیتونه اینو جرم حساب کنه… توروخدا منو اون بچهی چند سال پیش حساب نکن. سعی نکن گاهی با این حرف که خواهرته بهم عذاب وجدان بدی و گاهی بهم بگی امانت دار بابا هاتف باشم که مبادا نامرد حساب بیام. از بازی دادنم دست بردار مامان اگر یه ذره برات ارزش دارم بس کن. بیا به داد بچه هات برس یکبار هم شده ما رو ببین!
قسمتی از داستان آمین :
از بیمارستان برگشت فقط توانسته بود کمی بالای سر هاتف بیاستد به صورت ورم کردهاش لبخندی بزند و بگوید: خوبی؟ هاتف جوابش را با چشم داده و او در دلش دعا می کرد هاتف حرف بزند. حتی اگر شده باچشم هایش حرفی بیشتر از این خوبم خشک و خالی بزند به تائید کسی نیاز داشت تا بداند
اگر امروز خانواده اش اینطور از هم پاشیده ایراد از مادری او نیست. نیاز داشت یک نفر بیاید خاطرهی روزهایی که هاتف با چشم هایی بیرون زده و انگشت شماتت میگفت: نتونستی بچه تربیت کنی. را از سرش پاک کند و خیالش را راحت کند که برای بچه هایش مادر خوبی بوده اما این را توی چشمهای
هاتف ندید حتی تا دقیقهی آخر که پرستار از اتاق بیرونش میکرد نگاهش به چشم های او بود. با همان انتظار به خانه برگشت خانه خالی بود بی آذر که گفته بود میروم کتابخانه بی آمین که خودش را سپر بلای طلوع کرده بود و بی هاتف که دلهرهی آمدنش را نداشت. حالا تازه می فهمید این دلهره
را چقدر دوست دارد چقدر به آن احساس وابستگی می کند چقدر میخواهد که حالا توی این فکر باشد که هاتف سرحال به خانه برگردد با هم شام بخورند و گوش بسپارند به اخبار همانطور که کنار هم تخمه میشکنند دربارهی آذر حرف بزند مدت هاست میخواهد درباره آذر حرف بزند و توی سرش مدام …