دانلود رمان بی آبان از آناهید قناعت کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی
تعداد صفحات : ۲۱۹۷
خلاصه رمان:
بی شک من نه سیندرلا بودم و نه کوزت بینوایان !! من آبانم با داستان خودم، دختری که عاشق شد و خودش را شناخت ! آن عشق، طناب نجات من شد اما نه آنطور که شما فکر می کنید، آن عشق خیلی چیزها به من بخشید که مهم ترینش خودِ از دست رفته ام بود اویی که ادعا می کرد عاشق است واقعا بود. ببخشد و هیچ نستاند، معنای راستین عشق همین است دیگر غیر از این هرچه باشد باد هواست پوچ و ناچیز… داستان من هرچند کوزت وارانه شروع شد اما به خط خودم پایان مییابد …
قسمتی از داستان بی آبان :
می گویند غیبت، یکی از گناهان بزرگ است! هما این را می دانست؟ شک داشتم که بداند وگرنه هر دفعه که خواهرانش را می دید ریز ریز و در خفا گناهان کرده و نکرده ی مرا پیش آنها نمی شست. مثل حالا که به محض بیرون آمدن از اتاق نشسته و چیزهایی زیر گوش خاله نگین پچ پچ می کند.
گاهی فکر میکنم که چه آدم مهمی هستم که وقت شان به حرف زدن در مورد من میگذرد بعد به فکر خودم میخندم. اما حقيقتا ناراحت میشوم و سینه ام سنگین می شود. چون میدانم چیزهایی که میگوید نارواست، هیچ کدامش درست نیست ولی چه کاری از دستم بر می آید به جز همین غصه
خوردن و در خود ریختن؟! بعد از این همه مدت تغییر رفتار آنها را نسبت به خودم حس میکردم و خیلی ناراحت میشدم شاید فقط خاله نرگس و خاله هاجر بودند که به پای حرف های هما نمی نشستند و اگر هم می شنیدند اهمیتی نمیدادند سوالت این است که چطور و از کجا مطمئن هستم که هما در
مورد من رشته به هم میبافد؟ واقعا نمی دانی دایی؟ پس قدرت و حس ششم زن ها را دست کم گرفته ای آن هم منی که هوش هیجانی ام بالا جانی ام بالاست. تعریف از خود نباشد البته دایی، دیروز با همان دختر دختر تهرانی سر همین غیبت بحث مان شد بحث به معنی جدل و دعوا نه به معنی گفت و گو …