دانلود رمان مدوسا از پگاه رستمی فرد
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۲۹۴۵
خلاصه رمان:
صدای موجِ دریا دنیایم را پر می کرد و خون می دوید در آبِ تیره ی ساحلِ گرگ و میشِ صبح! صدای قهقهه های آتشینش میان طوفانِ زندگی ام، میان رعد و برق و میانِ موج های تیره می پیچید و محو می شد و زیر هجوم باران و مه و طوفان، گُمَش می کردم. شقیقه هایم تیر میکشیدند. با بِهت به هر طرف نگاه میکردم و قهقهه دور سرم می چرخید. دور خودم می چرخیدم. ماسه های سرد از زیر انگشتان داغِ پاهایم میگریختند.
قسمتی از داستان مدوسا :
عمران: زندگی عادی… فقط تا یک جایی معنا داشت؛ تا قبل از درگیر رازها شدن اسم همسر سهراب، راز بود. زنی که هیچوقت نفهمیدم چه حسی به مهربانی هایش دارم. مادرم که کشته شد و پدرم لاپوشانی کرد یاد گرفتم انزجارم را لاپوشانی کنم؛برای رسیدن به ایده آل
ناموزونی که برای زندگی ام تعریف شده بود. وقتی که آدم بودیم و زندگی عادی بود و به حیاتِ آدمیزاد میبرد و پدرم هنوز از شغل نظامی اش اخراج نشده بود با خانوادهی تارا رفت و آمد و صمیمیت داشتیم. تارا هنوز به دنیا نیامده بود همبازی ام در آن خانه، یوسف
صائب، برادر بزرگ تارا بود که از همان سن کم برای تحصیل به خارج از کشور فرستاده شد. حالا از آن دوران فقط نام یوسف را درسر داشتم و یک خانه بزرگ و پر تجمل. شكافِ زیادی بود بین آدمی با آن سرمایه و پدر من که یک کارمند دولتی بود و نهایتا بعد از سالها
زحمت توانسته بود جای خوب شهر یک خانه معمولی دو طبقه بخرد، سالها بعد وقتی درگیر شدیم با رازهای سربسته، شکل زندگی هم تغییر کرد. آنقدر زندگی جمع مان کرد در خود و بین دیوارهایی که همسایه های کناریمان کشیدند و آپارتمان ساختند و ما هی کُنج تر و …