دانلود کتاب باغ مخفی از فرانسس هاجسن برنت رایگان
ژانر کتاب: اجباری، خارجی
تعداد صفحات: 282
خلاصه کتاب:
داستان کتاب باغ مخفی (The Secret Garden) زندگی دختری انگلیسی را روایت میکند که از هند به وطن خود بازگشته و بسیار تحت تاثیر فوت پدر و مادرش به دلیل بیماری وبا قرار دارد. با این وجود او خاطرات خوشی از پدر و مادرش ندارد. آنها خودخواه، بیتوجه به دخترشان و همچنین خوشگذران بودهاند. دخترک پیش عمویش که تا به حال او را ملاقات هم نکرده فرستاده میشود…
قسمتی از کتاب باغ مخفی :
مری آرام در را باز کرد ولی دوباره پشت سرش بست. با اینکه صدای گریه بلند نبود ولی در طول راهرو به خوبی شنیده میشد صدا از پشت دیوار سمت چپ میآمد که در چند قدمی آن یک در وجود داشت و از زیر آن نوری به بیرون می تابید. کسی داشت توی اتاق گریه میکرد که کاملاً جوان بود. مری به طرف در رفت و آن را باز کرد و ایستاد. اتاق بزرگ و زیبایی بود با میلمان قشنگ و نور کمرنگی از داخل بخاری می تابید تختخوابی چهارگوشه و منبت کاری شده که چهار طرفش پرده توری زیبایی تزیین شده بود در وسط اتاق قرار داشت با چراغ خوابی در کنار آن روی تخت پسری خوابیده بود و داشت با تأثر گریه میکرد.
مری با خود فکر کرد که آیا به راستی آنجا ایستاده یا دوباره خوابیده است و خواب میبیند.
پسر صورتی شکننده و ظریف به رنگ عاج داشت چشمانش برای آن صورت خیلی درشت بود و موهای پرپشتش روی پیشانی دسته شده بود و صورت کوچکش را کوچکتر نشان میداد. او بیمار به نظر میرسید ولی گریه او بیشتر از روی خستگی و ناراحتی بود تا درد. مری شمع به دست نزدیک در ایستاد و نفسش را حبس کرد. سپس در طول اتاق جلو خزید و به او نزدیکتر شد نور شمع توجه پسر را جلب کرد و او سرش را روی بالش چرخاند و به او خیره شد. چشمهای خاکستری او به قدری باز شده بود که گشاد به نظر
باغ مخفی می رسیدند..
سرانجام پسر با نجوا و کمی ترس :گفت: «تو کی هستی؟ یک روحی؟» مری هم کمی ترسیده بود و با نجوا جواب داد: «نه، نیستم. آیا خودت روحی؟» پسر خیره شد و خیره شد. مری نمیتوانست از چشمهای عجیب پسر چشم بردارد. رنگ آنها مثل تکه خاکستر ولی دور آنها مژگان سیاه بود که باعث میشد بیش از حد درشت به نظر برسد.
پسر لحظه ای صبر کرد و بعد جواب داد: «نه، من کالین هستم»