دانلود رمان تازیانه از حنا کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : 1913
خلاصه رمان:
به نام خداوند بخشنده مهربان، چه کشتی ها که غرق نشدن از زیر های خود سوراخ کرده، و چه جنگل ها که بیابان نشد از ریز تنه های خود تبر ساخته، و چه تازیانه ها که نخوردیم از زبان های خود عزیز کرده …
قسمتی از داستان تازیانه:
با صدای جیغ و دادی سراسیمه از خواب پریدم، هنوزم تو شک بودم که با صدای گریه بلندی به خودم اومدم. اینکه مادرمه. با ترس در اتاقو باز کردم و سریع از پله ها پایین رفتم، اما با چیزی که دیدم شکه شدم و کمی هم ترسیدم، چند تا مرد داشتن به زور وسایل رو میبردن، سریع به خودم
اومدم و با عجله رفتم پایین و تقریبا با جیغ گفتم: دارید چکار میکنید؟ با شنیدن صدای جیغم همه برگشتن سمتم و چند ثانیه مکث کردن ولی طولی نکشید دوباره بی توجه به من شروع به کار کردن. با عصبانیت رفتم جلو بازوی یکی از اون مردایی که داشت وسایل رو میبردو گرفتم و گفتم: با
اجازه کی اومدید تو خونه ما؟ اصل به چه حقی به وسایلی ما دست میزنید. مرد یه نیم نگاهی بهم کرد و یه مردی رو صدا کرد، نگاهی به کسی که صداش کرد کردم، با کمی دقت میشد فهمید که رئیسشونه چون یه کاغذ و خودکار تو دستش بود، مرد با اخمای درهم اومد سمت ما و گفت: چی شده؟
با حرص نگاش کردم و گفتم: دارید وسایلی خونه مارو میبرید و تازه میگید چی شده؟؟ اخماش غلیظ تر شد و با پوزخند تمسخر آمیزی نگام کرد و گفت: خانم ما اجازه داریم که وسایل شما رو ببریم. و بعد به کاغذی که تو دستش بود اشاره کرد. داشتم با بهت کلمات تو کاغذو میخوندم یعنی چی؟؟