دانلود رمان شهر بی یار از سحر مرادی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، معمایی
تعداد صفحات : 4426
خلاصه رمان :
مدیرعامل بزرگترین مجموعهی هتلهای بینالملی پریسان پسری عبوس و مرموز که فقط صدای چکمههای سیاهش رعب به دلِ همه میندازه یک شب فیلم ممنوعهاش با مهمون ویژهی اتاقِ vip هتلش به دست دختر تخس و شیطون خدمتکار هتلش میفته و…؟
قسمتی از داستان شهر بی یار:
“يارا” از ماشین که پیاده شدیم و بعد از کلی تقدیر و تشکر مامان از بنیامین بابت رسوندمون مردمک هام از پشت قدم های پرشتابش کنده شد و به درخت های عور داخل حیاط رسید. توی ذهنم یک جنگ تموم عیار به راه افتاده بودو میون این حال عجیب و غریبم خنده دارترین سوال رو زری مدام
کنار گوشم طوری که بنیامین نشنوه میپرسید: خیلی دیر شد برم شام چی درست کنم… بچه هام گشنه ان؟ درست لحظه ای که خونسردانه شونه بالا مینداختمو بهش میگفتم حالا یه چیزی میخوریم یک جوری نگاهم میکرد که انگار من دختر هووش بودمو نازنین و نویان از خودش سوز. خنک و
سردی از میون شاخه ها روی زمین می دوئید و برگ ها رو این سمت و اون سمت میبرد. پاهام برای بالا رفتن از پله ها سنگین شده بودن و دنبال بهونه بودم تا باز توی خلوت و کنج تنهایم بشینمو اتفاقات امشبو مرور کنم. نفهمیدم کی رسیدم به آلاچیق کنار حیاط و روی کنده های چوبیش نشستم.
موبایلم رو با احتیاط و محافظت کاری تموم بیرون آوردم و حالا با خیال اینکه دیگه کسی کنارم نیست پوشهی فیلم هام رو باز کردم. ولی هنوز آیکون پلی رو لمس نکرده بودم که با لرزیدن و افتادن شمارهی ناشناسی، چشم های متعجبم روی صفحهی موبایل زوم شد. این دیگه چه شماره ایه!؟