دانلود رمان جمجمه های بی مغز از سونیا منصوری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 1049
خلاصه رمان:
عاشقانهای که به ثمر نمی رسه و بعد از عقد داماد عاشق دخترعموی عروس میشه. سروه دختر زیبایی که به خاطر مزاحمت های وقت و بی وقت مسعود جواب مثبت به شهابی میده که ادعای عاشقی داره. اما با بلایی که مسعود سرش میاره ورق زندگیش بر می گرده …
قسمتی از داستان جمجمه های بی مغز:
عزیز استکان را روی نعلبکی جلوی سروه گذاشت و وقتی او هم خیره اش شد با چشم هایش به شکرپاش اشاره کرد. چایی شیرین کن با پنیر و گردو نون هم صبح مرتضی پسر زهره خانم رفت برای مادرش بگیره برای ما هم خرید. خدا خیرش بده من دیگه پا ندارم تا سر کوچه قدم بردارم. سروه
لبخند مهربانی روی لبهایش نشست. -همون که پسر بچه بود همیشه با توپش شیشهی خونه های محله رو پایین میآورد عزیز خندیدو ابرویی بالا برد. -آره همون ولی انگار یادت رفته آوان هم پایهی شیطنت هاش بود! شکر پاش را برداشت و مقداری در چایاش خالی کرد. اسم اون بیمعرفت رو نیار رفت
و پشت سرش رو هم نگاهی ننداخت. لبخندی روی لبهای عزیز جان گرفت. ساعت هفت زنگ میزنم تاکسی. با شنیدن حرفی که عزیز زد قاشق کوچکی که برداشته بود تا شکر را در چایش حل کند میان زمین و هوا در دستش ماند ذهنش در حال حلاجی حرف های عزیز بود و ساعت هفت را بارها با
خود مرور کرد. تاکسی؟ چرا؟ عزیز لقمهای به سمتش گرفت: مگه دیروز نگفتم شام مهمون خونه محمودیم؟ سروه با شنیدن نام عمو عصبی دندانهایش را روی هم فشردو قاشق را روی زمین انداخت. چندبار نفس عمیق کشید تا آرامشش را بازیابد و سپس صورتش را میان دست هایش پنهان کرد …