دانلود رمان عطر نیلوفر آبی از زیبا ستاری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، پلیسی
تعداد صفحات : 4880
خلاصه رمان:
دستم را در آب زلال رودخانه فرو میبرم، امواج آب دستم را نوازش میکند و انگشتانم را به حرکت در میآورند. نیلوفر های آبی که روی آب برای خودشان میرقصند چشمانم را میگیرند، دستانم را جلو میبرم و آرام لمسشان میکنم که ذهنم پی آن اتفاق میرود، اتفاقی که تمام زندگی ام را زیر و رو کرد، باعث شد چشمانم در عسلی وحشی چشمانت غرق شود و نخواهد دیگر نجات پیدا کند، تو و آن عطرت به تمام زندگی من تبدیل شده اید. قرار نبود به تو دل ببندم اما وقتی چشم باز کردم کار از کار گذشته بود. حصاری که به دور خود کشیده بودم با یک حرکت خرابش کردی …
قسمتی از داستان عطر نیلوفر آبی:
آهنگ عسل خانم که آهنگ مورد علاقهی سلدا بود پخش شد و او همان طور روی پای من شروع به آرام رقصیدن کرد؛ با لبخند به او خیره شدم این خواهر کوچکم این روز ها عجیب به من انگیزه و انرژی زندگی کردن می داد. با صدای دایی در ماشین را باز کردم و به همراه سلدا از ماشین پیاده شدم. او
را پایین گذاشتم و دستم را به سمتش گرفتم: دستم رو بگیر با هم بریم، دست ول کردن و دوییدن نداریم، باشه آبجی جونم؟ پستونکش را در دهان چرخاند و سرش را تکان داد که دایی خندید: مهارتش تو پستونک کشته داده! خندیدم و باهم وارد مغازه ای پر از ساز شدیم، با لبخند سلامی کردم و به
اطرافم نگاه کردم، اینجا برای من حکم بهشت را داشت، خود بهشت! همانطور محو اطراف بودم که با صدای دایی به خود آمدم: از اینور بیا نیلو بخش گیتارها اینوره. دایی رفت و من هم پشت سرش راه افتادم. به خاطر قدم های کوچک سلدا من هم پا به پای او آرام راه میرفتم. با رسیدن پیش گیتار ها
با چشمانی براق نگاهم را بینشان چرخاندم و یک کلام گفتم: سیاه. دایی متعجب نگاهم کرد: چی؟ نگاهم را به چشمان قهوهای اش دوختم: سیاه، گیتار سیاه میخوام. دایی سرش را تکان داد و با صدای بلندی یکی از کارکنان آن بخش را به سمت خودمان فرا خواند. خانمی با لباس سرمه ای فرم به …