دانلود رمان نفسم میگیرد از فهیمه ذوالفقاری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، واقعی
تعداد صفحات : ۶۸۳
خلاصه رمان:
زنی مطلقه که بعد از یک نامزدی کوتاه مدت و نافرجام درگیر روزمرگی های زندگی و مشکلات ناشی از طلاقش میشود، تا اینکه؛ دل در گرو پسری میدهد که عشق را دوباره برای تار و پود زندگی او به ارمغان میآورد …
قسمتی از داستان نفسم میگیرد :
نزدیکیهای ظهر شهاب زنگ زد و با هزار مِن مِن و سرخ و سفید شدن از مامان اجازه گرفت تا با من صحبت کند. مامان هم که گویا قبلا با بابا هماهنگ شده بود صدایم کرد و در حالی که دستش را روی تلفن گذاشته بود تا شهاب صدایش را نشنود آرام در گوشم زمزمه کرد: بد خاطرت رو میخواد ها.
خندید و رفت و من را گذاشت با هزار کیلو قندی که در دلم آب کرده بود. لبخندی زدم و گوشی را به گوشم چسباندم و سلامی آرام دادم.-سلام به روی ماهت. عجب این پسرها پررو بودند پسر خاله شدنشان حرف نداشت. لپهایم گل انداخت و سکوتم گویای حالم شد که شهاب ادامه داد: از دیشب تا
حالا یه عمر گذشته، تا آخر صبرم تموم شد و مجبورم کرد تا زنگ بزنم هر چند آبروم پیش خانوادت میره حالا میگن چه داماد پرروئی. میخواست زیر زبانم را بکشد؟ -خوبید؟ -من خوبم تو خوبی؟ -بله مامانینا رفتند؟ آره همون دیشب رفتند. معذب بودم نمیدانستم چه بگویم او بیشتر حرف زد و من
کوتاه و مختصر جواب میدادم. در آخر دیگر خودش هم معذب بود که حرف را کوتاه کرد و دل من را به لرزه انداخت. -زهرا؟ -بله. -دوستت دارم. قلبم دیوانه وار شروع به زدن کرد چه نامرد بود این پسر که فکر قلب بیچاره مرا نمیکرد. دستم را رویش گذاشتم مبادا صدایش در عالم بپیچد و رسوایم کند …