دانلود رمان حصاری بخاطر گذشته ام از ن.مهرگان کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، انتقامی، معمایی
تعداد صفحات : ۶۵۱
خلاصه رمان:
زندگی که سال هاست دست های خوش بختی را در دست های زمستانی دخترکی نگذاشته است. دخترکی که سال هاست سر شار از غم، نا امیدی، تنهایی شده است. دخترکی با داغ بازیچه شدن. عاشقی شکست خورده. مردی از جنس عدالت، عاشق و عشق باخته. نامردی از جنس شیطانی، نامردی بی همتا. و مردی غرق در خطا، در عین حال پاک تر از آب زلال. با ما همراه باشید تا رسیدن به مقصد آرامش زندگی آریسا موحد. دختری که بین گذشته و آینده اش به دست نا مردی در هم گره خورده اند. دخترک ناامیدمان، قسمت کدام سه مرد مهم زندگیش میشود؟
قسمتی از داستان حصاری بخاطر گذشته ام :
(آریسا) همراه یسنا و شهاب و مهران توی حیاط دانشگاه نشسته بودیم و منتظر شروع کلاسمون بودیم دیگه مهران هم باهامون همکلاس شده و باهم میریم و میایم معلوم نیست چجور توی یه روز مدیر رو راضی کرده برنامش رو تغییر داده دستم رو کمی توی دست مهران تكون تکون دادم
چندشم میشه اه چرا ول نمیکنه دستمو دیگه.. -عزیزم میشه دستم و ول کنی؟ صدای پچ پچ دوتا از دخترای دانشگاه که نزدیکمون نشسته بودن هرچند پچ پچ وار ولی بـه گوشم رسید، گوشام بیش از حد تیز. -نگاهش کن نه به اون موقع که اونقدر مهران رو دور داد نه به حالا که عزیزم به ریشش میبنده.
-دیدی چادرشم نمیزاره دیگه خاک توسرش! به نظرم مخ مهران رو زده باهاش دوست شده، اون رفتارا و پس زدنا هم فقط ناز بود وگرنه چه دلیلی داره اون همه مدت بگه نمیخوامت. -دختره از اولشم بد بود زیر چادر قایم شده بود. -آریسا! آریسا با توام. حواسم رو جمع کردم و گیج به مهران
نگاه کردم. -هان؟ -مهران خوب دل و هوشش رو بردی پسر دیدی چجور زل زده بود بهت و توی باغ نبود؟ مهران و یسنا به حرفش خندیدند ولی من اخمام رو توی هم کشیدم و چشم غره ای بهشون رفتم. -هه هه خندیدم خب حواسم پرت شد. حالا که چی؟ مهران با لبخند توی چشمام خیره شد. -هیچی نشد …