دانلود رمان خلسه از م.ابهام
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : ۲۰۳۹
خلاصه رمان:
“خلسه” روایتی از زیبایی عشق اول است. مارال دختر سرکش خان که در ۱۷ سالگی عاشق معراج سرد و مغرور میشود ولی او را گم میکند و سالها بعد روزی دوباره او را میبیند و …
قسمتی از داستان خلسه :
چه بود این حس قدرتمند و بی نظیر که این چنین تمامیت مارال را گرفته بود و هر سلولش تبدیل به معراج شده بود! تا استخوانم مبتلا به توام… حس مارال به معراج مصداق این جمله بود. چند دقیقه ای بود روی تاب نشسته بود که باز هم دچار آن هیجان خاص شد و با خود گفت “یعنی اومد؟” هنوز
از جایش بلند نشده بود که صدای بلند مبینا و شیوا و پشت بندش هم صدای پارس سگی را شنید. سریع از روی تاب بلند شد و از دور معراج را دید که قلادهی سگی را در دست دارد و مبینا و شیوا با جیغ جیغشان سگ بیچاره را گیج کرده اند. با شوق به سوی آنها رفت و در حالیکه کنار سگ روی زانو
مینشست گفت: وای خدا اینو… از کجا آوردیش معراج؟ سگ سیاهی بود که گردن و پاهایش قهوه ای بود و موهای نازک تنش از سیاهی برق میزد. جثهی بزرگی نداشت و کوچکتر از سگهای خیابانی بود. -سگ بهنامه دو روز رفته سرعین ازم خواست نگهش دارم.سگ با چشمهای سیاهش با استرس همه
را برانداز میکرد و وقتی مارال دست به سرش کشید سریع نزدیکش شدو پوزهاش را به پای مارال کشید. -ای جانم چقدر مهربونه. معراج لبخندی زدو گفت: انگار از تو خوشش اومده شیوا با شنیدن حرف معراج جلوتر آمد و خواست به تقلید از مارال سگ را نوازش کند ولی با نزدیک شدن ناگهانی سگ جیغی زد …