دانلود رمان سفید به رنگ آبی از پریسا حصیری کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۶۵۸
خلاصه رمان:
مهران صبوری مردی بسیار خوشتیپ و غیرتی که جنون وار عاشق زنشه و به هیچ عنوان اجازه نمیده اون حتی با مرد دیگه ای غیر از خودش هم کلام شه! اما ناخواسته پا توی باندی میذاره که مجبور میشه مدتی از خونه و زندگیش دور شه و توی این مدت پای کوروش، نامزد سابق زنش توی زندگیشون باز میشه و این یه امتحان برای عشقشون. عشقی که سحر رو کلافه کرده و دنبال راه فراریه، ولی نمی دونه قراره چه اتفاقی برای آینده اش بیفته و نزدیک شدن کوروش بی منفعت نیست!
قسمتی از داستان سفید به رنگ آبی :
با لبخند قاشق پر ماست را جلوی صورت سپهر میگیرد و با لحن بچگانه ادا میکند: الان وقت ماست خوردنه موش موش مامان. سپهر با قهقهه به لحن مادرش میخنددو با لجبازی لب هایش را روی هم میچسباند. سحر از درد زیاد سرش کلافه بود و حالا با لجبازی های سپهر که مختص یک بچه محسوب
میشد کلافه و سردرگمم نفسش را پر صدا به بیرون فوت می کند نگاه مهران به سمتش برمیگردد. نیمرخ میتوانست چشم های ثابتش مهران را به روی نیمرخ کلافه و پر اخم خودش ببیند. با بلند شدن صدای زنگ گوشی اش بهانهای برای فرار از این کلافگی اش پیدا میکند: اگه میشه شامش رو بده. نیم
نگاهی خرجش نمیکند و با قدمهای پر شتابی به سمت اتاق خواب می رود و گوشی را از روی میز آرایشش بر می دارد. شماره نقش بسته به روی صفحه بشدت در حال نا آشنا بودن به چشمهایش آشنا میآمد! با تردید گوشی را روی گوشش میگذارد: بفرمایید. صدای نفس های آشنای پشت خط قلبش
را میلرزاند و باعث میشود تپش های قلبش کر کننده شود: سلام خوبی؟ حدسش اشتباه نبود اما کوروش، زنگ زدنش به گوشی او حتما اشتباهی رخ داده بود. -سلام ممنون شما زنگ زدن به گوشی من! نفس کشیدن های آرام و خونسرد کوروش را میتوانست از پشت این تلفن و از فرسنگ ها فاصله حس کند …