دانلود رمان به من نگو ببعی از ریحانه و مبینا آصفی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، طنز، دانشجویی
تعداد صفحات : 563
خلاصه رمان :
استاد شهرزاد فرهمند، که بعد از سالها تلاش و درس خوندن و جهشی زدن های پی در پی ؛ در سن ۲۵ سالگی موفق به کسب ارشد دامپزشکی شده. با ورود به دانشگاه جدیدی برای تدریس و آشنا شدنش با دانشجوی تخس و شیطونش به اسم رادمان ملکی اتفاقاتی براش میوفته که تا به حال بهش فکر هم نکرده! …
قسمتی از داستان به من نگو ببعی:
یکمی مضطرب بودم… به هرحال اولین قرارم برای کار بود و میترسیدم خوب پیش نره. دستامو توی هم گره زدم و به در قهوه ای رنگ رو به روم چشم دوختم. اگه بگن تجربه ام کمه چی؟ اگه بگن مناسب اینکار نیستم؟ اگه کلی اگه های بیخود توی سرم میچرخید. هوف حالا دنیا که به اخر نمیرسه!
یه نفس عمیق کشیدم و اروم در زدم بعد چند ثانیه بفرمایید گفته شد. اروم در و باز کردم و با قدم های شمرده ای داخل رفتم. پسر جوونی پاهاشو روی میز گذاشته بود و مشغول جویدن ته خودکار گوشه لبش بود باتعجب ابروهام پرید بالا بعد مکثی با شک پرسیدم: اقای سبحانی؟ حرفی نزد و نگاه
اسکن وارانه ای بهم انداخت وا… دوباره حرفمو با جدیت بیشتر تکرار کردم: اقای سبحانی شما هستید؟ انگار که کارش از شناسایی من تموم شده بود که لبخند کوچیکی زد و از جاش بلند شد سرفه ای برای باز کردن صداش کرد و باهمون لبخند رو لبش که دندونای ردیف سفیدشو نمایش میداد گفت
_بله خودم هستم بفرمایید… چه عجب! فکر کردم مشکلی چیزی داره! این چجور استادیه دیگه. –فرهمند هستم دیشب باهم صحبت کرده بودیم تلفنی. دستشو کرد تو جیبش و با فکر گفت: درسته، خانوم فرهمند عزیز ببخشید که به جا نیاوردم بفرمایید بشینید. به ظاهرش نمیخورد که یکی از …