دانلود رمان روز سرد از مرجان جانی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۴۴۰
خلاصه رمان:
به سایه های پشت پنجره خیره بودم… دو سال پیش من اونجا زندگی میکردم و الان... ادمایی جدید. با زندگی و داستان جدید. دو ساله تقریبا هر روز از جلوی این خونه رد میشم و منتظر به پنجره خیره میشم تا پرده اتاق کنار بره و صورتش رو ببینم… ولی نیست… اون رفته و منو اینجا جا گذاشته… کنار این همه خاطره. کنار این همه ادمی که به دیدن منِ تنها عادت ندارن… میدونم دیگه برنمیگرده… میدونم خیلی ازم دوره... ولی هر بار که دستمو رو قلبم میزارم سرجاشه …
قسمتی از داستان روز سرد :
بعد چند دقیقه رسیدم و وارد پارک روبه رویی شدم و رو نیمکتی که نزدیکم بود نشستم. سرمو بلند کردم و به پنجره خیره شدم. نمیدونم چه مدت اونجا نشستم و فکر کردم… هوا خیلی گرم شده بود و افتاب کم کم داشت چشمام رو اذیت میکرد. با باز شدن پنجره از
فکر بیرون اومدم و به شخصی که وایساده بود و آدما رو تماشا میکرد خیره شدم. انقدر بهش فکر کردم که حتی توهم میزنم که اونه پشت پنجره. نیشخند زدم و سرم رو انداختم پایین و دستمو روی صورتم کشیدم و از رو نیمکت بلند شدم. برای آخرین بار سرمو بلند کردم
و دوباره بهش چشم دوختم. باز هم اونو دیدم. لبخندم محو شد و اخم جاش رو گرفت. چشمام رو ریز کردم و بهش خیره شدم.. خودش بود؟ نه امکان نداره.. افتاب زیادی زده به کلم. دستمو بالا اوردم و به ساعت نگاه کردم تقریبا یک ساعت و نیمه که اینجا نشستم دوباره
سرمو بلند کردم و به ادمی که پشت پنجره بود نگاه کردم… باز هم همون بود. توهم نیست… خودشه!! چطور ممکنه…. اون چطور برگشته… اصلا کجا بوده. سرش رو چرخوند سمتم و بهم نگاه کرد. انگار شناخت چشماشو ریز کرد و بهم خیره شد. هنوز تو شک بودم …