دانلود رمان زیر درخت سیب از مهشید حسنی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۶۵۸
خلاصه رمان:
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود. فشاری که روی جسم خسته و این روزها روان آشفتهاش سنگینی میکند نفسهای یکی در میانش را دردآلودتر و سرفه های خشک کویریاش را بیشتر و سخت تر کرده او اما همچنان میخواهد نشان دهد همه چیز تحت کنترل اش است و پیش روی این درد پر طمع مرگبار هنوز از ظرف تاب و تحملش سرریز نشده. درد اما تظاهر، قدرت و طاقت را مگر میفهمد؟ لعنتی تنها میخواهد پیش برود، رگ و پی تنش را در نوردد بعد هم خون تنش را بخشکاند و نفسهایش را برای غنیمت از این جنگ نابرابر به یغما ببرد …
قسمتی از داستان زیر درخت سیب :
تقریبا نزدیک غروب است. غروب دلگیر پنج شنبه! مدارکم برای گرفتن پاسپورت حالا آمادهاند دعوت نامه دایی فرهاد که از هر چه پیشآمده خبر دارد کار گرفتن ویزا را راحت کرده است. فقط مانده پدر که فکر گفتن به او و واکنشش فکر به اجازه دادن یا ندادنش، سختی هفت خان رستم و اسفندیار را رو سیاه کرده. -یاقوت تو
نمیخواد چیزی بهش بگی خودم میگم تو فقط برو خونه باغ پیش دایی سهیلت که اگر یه درصد نخواست راضی بشه خودش باهاش حرف بزنه. مادراست که مثل همیشه میخواهد سپربلای من بشود. -بزار اول باهاش حرف بزنم مامان آروم بهش میگم حالام که دیگه قضیه آیین منتفی شده فکر نکنم بد قلقی کنه. کیف کوچکی که
مشغول بافتنش بوده را کنار میگذارد و میگوید: اگه سر لج افتاد و نزاشت بری، میخوای چیکار کنی دختر؟ نتونی الان پیش کاوان باشی دیگه چه فایده داره؟ از وقتی رفته آروم و قرار هم از بوم دلت پر کشیده. فکر میکنی نمیفهمم؟ برو خونه داییت قربونت برم وسیله هات رو جمع کن برو بزار خیالم راحت باشه. شرم نمیگذارد
توی چشمهایش نگاه کنم و بغض اجازه زدن هیچ حرفی را نمیدهد چمدان کوچک را از دستش میگیرم و جای حرف و نگاه بوسه ای از دل روی گونه اش مینشانم پاسخم را با دستی میدهد که روی موهایم چند باری به قصد نوازش کشیده میشود. -برو مادر… برو وسیله هات رو جمع کن داییت گفت مدارکت رو ببری برای گرفتن پاسپورت …