دانلود رمان سیگار سناتور از بهار سلطانی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، ازدواج اجباری
تعداد صفحات : 2828
خلاصه رمان:
من «فرهاد صوفی» بعداز دوسال و بردن بزرگترین مسابقه رالی ترکیه به خونه برگشتم. هنوز لباس های مسابقهمو در نیاورده بودم که گفتن باید رخت دامادی به تن کنی. تا ازبی آبرو شدن عروسی که قرار بود عروس برادرش بشه جلوگیری کنم. چون فرزین درست قبل از خواندن خطبه بطرز مشکوکی ناپدید میشه و دختر حاج فتاح رو سرسفره بی داماد میگذاره و اگر حاج فتاحی که یک روستا به سرش قسم میخورند بفهمد حمام خون راه میافته …
قسمتی از داستان سیگار سناتور:
فک نکن خاطرخواه این چشات شدم، نه! گریه ها و التماسای مادرم از پا درم آورد که جور غیب شدن برادرمو بکشم. دست بردم و از جیب شلوار دامادی ام، پاکت سیگارم را درآوردم. ضربه ای به آن زده و یک نخ به لب کشیدم. فندکم روی داشبورت بود، روی شانه اش ضربه ای زدم: اون فندکو بده
بهم. بدون اینکه نگاهم کند، دست برد و فندک را آورد. -دختر تُخس؛ ولی حرف گوش کنی هستی… واکنشی نشان نداد. کل کل کردن را کلا دوست داشتم، مخصوصا با دختری که تازه میشناختمش. برای اینکه به حرفش بکشانم، ریز خندیدم: به نظرم هر پسری یه دختر بی حیا و سلیطه واس تنهاییش لازم
داره. تندی نگاهم کرد و پر از خشونت توی صورتم داد زد: دارم خودمو کنترل میکنم، چیزی نمیگم. در پی عکس العملش، خندیدم و بیحرف به سمت دیگر ماشین آمدم. به آسمان پهناور روی سرم نگاهی انداختم، سیاه و بی ستاره بود. چرا واقعا آسمان الان با بچگی هایمان هم فرق میکند؟!
بچه که بودیم و وقتی روی پشت بام میخوابیدیم، تا شمردن صدمین ستاره را بیدار بودم از بس ستاره در آسمان برق میزد اما حالا چی؟ نور بالای ماشینی که از دور می آمد، مرا تکانی داد و باعث شد صاف بایستم. ماشین آرام روی آن قسمت از جاده خاکی داشت جلو میآمد آن تنگه از کوهستان را هر …