رمان پیوند خاص هفت آسمان اثر الناز سلمانی لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
آسمان دختری عجیب با موهای سفید، چشمانی طوسی روشن و صورتی سفید به سرزمین یاقوت میرود تا به عنوان خدمتکار خود را وارد قصر رایمون پادشاه سرزمین یاقوت بکند. او در آنجا میفهمد که آخرین نواده از آسمان است و قدرتهایی دارد و به رازهایی از گذشته پدر و مادرش پی میبرد.
گیج به دختر نورانی رو به روم نگاه کردم که نیم متر از تخت فاصله گرفته بود. و دروش انواع اقسام رنگ ها میرقصیدن و از اون ور غر غر های ریموند داشت کلافم می کرد. داد زدم: تمامش کن ریموند من پادشاه تو هستم در جایگاهی نیستی که سرم داد بزنی مفهومه؟ وقتی این حرف رو زدم قیافه ریموند رفت تو هم و شوکه شد در آخر گفت: چشم الاحضرت. از اتاق رفت بیرون و در رو محکم کوبید بهم عصبی زدم تو پیشونیم به صندلی جلو پام لگدی زدم که خورد تو میز آینه و همه چی رو خورد کرد. بی توجه به کاری که کردم سمت دختر مجهول رفتم.
دستم رو دراز کردم که بهش نزدیک کنم که تو رنگا قلقله ای به پا شد. و به رنگ قرمز و سیاه در اومدن! دستم رو عقب کشیدم که باز رنگا آروم شدن. بدون اینکه دست بزنم بهش جادوی تغییر مکان رو انجام دادم تا دختر مجهول رو از اونجا ببرم. تا دربارش مطالعه کنم ببینم چیزی از این موضوع می فهمم! دور تا دورم شروع کرد به تغییر و به اتاق خودم نقل مکان کردم و دختر مجهول با همون تخت سمت چپ اتاق که براش جا باز کردم جاخوش کرد. راضی از کارم سمت کتابخونه خصوصیم رفتم کتاب هایی که بدونم مفهموم بدرد بخوری توشه رو برداشتم.
و روی میز گذاشتم. کتاب کشف اسرار رو باز کردم که صدای دختری تو اتاقم پیچید دور تا دور اتاق رو نگاه کردم اما چیزی ندیدم. – کی تو اتاقه؟! صدا مکث کرد و گفت: صدای من رو میشنوید؟ صدا با هیجان گفت: شکر خدا رو شکر – کی هستی تو؟ صدا یه دفعه عصبی شد و گفت: من محافظ بانو هستم. شما به چه حقی این بلا رو سرش اوردین؟ – به تو دستور میدم خودت رو نشون… هنوز حرفم کامل تمام نشده بود که کشیده ایی تو گوشم خورد. لعنتی این دیگه چه موجودیه دست مشت شدم رو تو هوا تکون دادم که لگدی وسط پام خورد اخی گفتم و روی زانو افتادم زمین، تا تونستم ناسزا گفتم و اون عصبی تر میشد و با مشت و لگد به جونم می افتاد.