رمان جان من است خنده شیرین تو اثر معصومه طاهری لینک مستقیم دانلود فایل PDF – ویرایش جدید + سازگار با همه گوشی ها
داستان حول زندگی یاس که استعداد عجیبی در طراحی دارد و خانواده اش میچرخد .. یاس که برای شرکت معروفی در حوزه طراحی درخواست داده با هیجان در حال آماده کردن خودش برای شرکت جدید است غافل از اینکه رییس این شرکت همان….
بله بفرمایید .. _ الو یاس .. صدای مهتاب بود .. _ بله .. _ اقای فروزنده باهات کار داره .. الان خطو وصل میکنم .. آماده باش .. چی ؟ به این زودی باید با او روبرو میشدم ؟ خدا جانم .. حالا من یک چیزی گفتم نمی شد حداقل یک روز بگذرد؟ شوکه به سایه خیره شدم و او نمی دانم که از حالات من چه برداشتی کرد که با اشاره دست هایش گفت : ( چه شده ؟)
بزاق دهانم را قورت دادم .. چاره ای نبود .. باید از همین الان خود را وضعیت عادت می دادم .. به سختی گفتم : باشه .. او خیلی خبی گفت … چند بوق شنیدم و بعد صدای جذاب و گیرای اقای فروزنده بود در پرده های شنوایی گوشم پخش شد .. _ الو .. خانم ارمان؟ آوای نامم را که از زبان او شنیدم با حقیقتی که تازگی به درکش رسیده بودم .. ماهیچه قلبم محکم به قفسه سینه ام کوبیده شد .. ثانیه ای تعلل کردم .. که حال لعنتی ام سر جایش بیاید و سپس آرام نجوا کردم :
بله ؟ آقای فروزنده با من کاری دارید ؟ با شنیدن صدای من لحظه ای سکوت کرد… نکند بر مخفی کردن حال و احوالم در صدا موفق نشدم ؟ اما ثانیه ای بعد گفت : بله .. لطفا تشریف بیارید اتاق من .. تا در مورد چیزی باهاتون صحبت بکنم .. ماهیچه قلبم تندتر تپید و کارم ادامه دشوار تر کرد .. به سختی گفتم : بله .. الان میام خدمتتون.. _ منتظرم آه خدا .. تلفن را بر سر جایش گذاشته و بلند شدم ..
آه خدا .. تلفن را بر سر جایش گذاشته و بلند شدم .. سایه متعجب پرسید : چی شد ؟ کجا میری ؟ پوشه طراحی های کامل شده ام را برداشتم .. حالا که با من کار داشت میتوانستم نظرش را راجب آنها بپرسم .. نگاهم را بالا گرفته و گفتم : رییس بود .. باهام کار دارن .. باید برم دفترشون .. ابروهایش بالا پریدند : بری اتاق رییس؟ گیج پرسیدم : اره خب .. مگه چیه ؟ خیره نگاهم کرد و گفت : هیچی ..چیزی نیست. برو .. انشاءالله که خیره ..