دانلود رمان بهار زندگی من از م.هاشمی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۰۵۴
خلاصه رمان:
رمان در مورد کیانوش ۳۲ سالست که به اجبار پدرش وقتی ۷ سالش بوده همراه برادر بزرگش به ایتالیا فرستاده میشه حالا بعداز ۲۵ سال برگشته ایران تا مدت کوتاهی رو کنار مادرش باشه تمام عمرش از پدرش فراری بوده غافل از اینکه پدرش بازم باعث آزارش میشه سرنوشتی که براش رقم میخوره اونو از همه برنامه هاش دور میکنه. بهار دختر قصه مون ناخواسته پاش به مشکلات کیا باز میشه و علارقم لجبازی زیادشون سرنوشتشون بهم گره میخوره. یه عاشقانه خاص و جذاب…
قسمتی از داستان بهار زندگی من :
از شرکت که برگشتم کز کرده نشستم اتاقم، بدجوری غرورم جلوی بچه ها خورد شد به چه حقی منو از اتاق پرت کرد بیرون. -بهار جان بیا شام مادر. مامانه که واسه شام صدام میکنه مث خودش داد میزنم. -الان میام مامان. از جام که پا میشم گوشیم زنگ میخوره نگاهی بهش میندازم فتانهست
جواب میدم: جانم؟ -سلام عزیزم خوبی؟ -سلام شما خوبی چه عجب دل کندی از اون شوهرت یه زنگ به من زدی! -لوس نشو بهار تو چرا زنگ نمیزنی؟ -شوخی میکنم بخدا من درگیر کارم منم مثه تو، یه درگیری جدیدم واسم پیش اومده که کلا گیجم کرده. -چی شده؟ مکث میکنه: سهند! کمی فکر
میکنم: سهند؟؟ ها یادم اومد برادر شوهرت!؟ -اره. -خب چی شده؟ -از شب مهمونی گیر داده شمارتو میخواد بخدا کلافم کرده بسکه از تو حرف میزنه حالا سالی یه بارم خبری ازش نبود از شب مهمونی تقریبا دو روز در میون اینجاست -شماره منو میخواد چیکار؟ -میخواد زنگ بزنه فوت کنه، خب احمق
جان یه مرد چرا باید دنبال شماره دختر باشه خوشش اومده ازت با تعجب میگم: از من؟ کلا چندبار دیده منو بیخیال بابا. -حالا اونشو نمیدونم گفتم اول بهت بگم بعد بدم شمارتو خودت باهاش صحبت کن. _وای نه فتانه توروخدا ندی همون رامین شمارمو داره مزاحم میشه کافیه حوصله یکی دیگه رو ندارم …