دانلود رمان وانیا ملکه خواب ها (جلد اول) از saniya کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، غمگین، طنز، تخیلی، فانتزی
تعداد صفحات :
خلاصه رمان:
داستان از اونجایی شروع میشه که آنیا، دختر افسانه ای ما خواب میبینه، اما خوابای اون معمولی نیستن! خوابای وانیا میشن آینده میشن واقعیت.. وانیای ما یه شب میخوابه ولی ایندفعه خواب عجیب غریبی میبینه، زندگیش میشه افسانه و داستان توی کتابا، پرت میشه تو یه سرزمین عجیب که پراز ماجراهای عجیب و همه چیزش تغییر میکنه از اسمش بگیر تا شیوه زندگیش. حالا این دختر باید اونجا چیکار کنه؟ چرا به اون سرزمین رفته؟ چطوری رفته؟ چه اتفاقایی براش میفته؟ چه ماموریت هایی داره؟ واقعیت چیه؟اون کیه؟ چه قدرتی داره؟ چه کسانی رو میبینه؟ چه حسایی پیدا میکنه؟ …
قسمتی از داستان وانیا ملکه خواب ها :
یک دشت پر از گل میدیدم که گلای عجیبی داشت ناگهان یک نور خیلی زیاد به رنگ های قرمز و طلایی و سفید و آبی قسمتی از دشت رو زیباتر و رویایی کرد بعد چند ثانیه نورها هرکدام به سمتی رفتن و من خودم رو با لباسی زیبا و عجیب با مخلوط رنگ نورها و صورتی روشن تر از همیشه دیدم. با
احساس بوی خوشایندی از خواب بیدار شدم و با چیزی که دیدم… فکر کردم هنوز دارم خواب میبینم برای همین دوباره چشامو بستم و سرمو روی زمین گذاشتم. زمین؟ مگه من تو تختم نبودم؟ بلند شدم و زیر سرم رو نگاه کردم چیزایی مثل چمن ولی به رنگ طلایی جلل الخالق مگه داریم؟ مگه میشه؟
حتما میشه دیگه ولی خودمونین تا حالا خوابی با این کیفیت بالا ندیدم بیخیال خواستم بخوابم که دوباره با احساس بوی خوشایند از جا پریدم خواب هر چقدرم کیفیتش بالا باشه بو رو که دیگه نمیشه توش فهمید میشه؟ کم کم ترس و تعجب در من رخنه کردن آخه یعنی چی؟ تصمیم گرفتم از خواب
بیدار بشم با این تصمیم یک سیلی به سمت رایت صورتم زدم ولی اتفاقی نیافتاد یکی دیگه به یمت چپ صورتم محکمتر زدم که باز اتفاقی نیفتاد و فقط صدای خنده ای شنیدم سرمو اینور اونور چرخوندم تا ببینم کی اینجاس ولی کسیو ندیدم ای بابا خواب هامونم آدمیزادی نیس همین که این حرفو زدم …