دانلود رمان رستگاری زیبا (جلد هفتم از مجموعه مدوکس) از جیمی مک گوایر کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، خارجی
تعداد صفحات : ۸۹۲
خلاصه رمان:
اگر یک پسر مدوکس عاشق شود برای همیشه عاشق میشود؛ اما اگر شما رو دوست نداشت، چی؟ لیز یک مامور اف بی آی است. او که تصمیم میگیرد فقط با شغلش ازدواج کرده باشد نامزدی خود را برهم میزند و از شیکاگو به دفتر میدانی در سن دیگو منتقل میشود. او رویای ترفیع و پیشرفت را در سر دارد. مامور ویژه توماس مدوکس متکبر حاضر به عذرخواهی نیست و بی رحم است. برادر کوچکترش تراویس به دلیل مشارکت در آتش سوزی زیرزمین که منجر به کشته شدن ده ها دانشجو شد، با زندان مواجه شد و تنها ناجی او ارتباط غیرعادی با اوباش دارد، توماس در معامله ای به برادرش رحم میکند و …
قسمتی از داستان رستگاری زیبا :
صبرم طاق شد و زدم سیم آخر: به چه طریق کوفتی ای خود شما تونستید به درجه مدیر ارشد عملیاتی ارتقا پیدا کنید؟ متوقف شد به سمت من، روی پاشنه پاش چرخید یکم سرش رو به سمت خم کرد و با حالتی که انگار دوبه شک بود درست شنیده یا نه گفت: چی گفتی؟ -ببخشید قربان، اما درست
شنیدید چی گفتم. -امروز دومین روز کاریت تو سن دیگوهه. فکر میکنی با این وضعیت.. -چه خوب میشه که اینجا آخرین جایی باشه که من توش فعالیت داشته باشم به هر حال من اینجام که کارمو به نحو احسنت انجام بدم اما شما خودتون مانع میشید که من شغلمو درست انجام بدم. مدوکس نگاه
طولانی و کش دار کرد: فکر میکنی از پس سخت تر از اینا هم برمیای؟ میتونی بهتر از چیزی که الان میبینم کارتو انجام بدی؟ کاملا معلومه که میتونم. خیلی خب از حالا به بعد شما رو سرپرست جوخه پنج شما رو قرار میدم گزارشتو ببر و به کنستانس تحویل بده تا وارد سیستم کنه بعدشم برو
وسایلتو از جایی که هستی جمع کن و کارتو تو دفتر جدید شروع کن. مردمک چشم هام به طور غریزی مثل دوتا توپ غیرقابل کنترل تو حدقه چشمهام میچرخیدن و به دور و بر مدوکس نگاه میکردن تا سعی کنن بهم کمک کنن که آیا درست شنیدم و الان دقیقا چه اتفاقی افتاده اون به من ترفیع داده بود …