دانلود رمان یک تبسم از مامیچکا کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، درام
تعداد صفحات : ۲۴۵۸
خلاصه رمان:
منصور و شیرین زندگی جالبی ندارند. پر از کشمکش و سردی، تنها دلخوشی شیرین دخترشان شادی است و تنها ریسمانی که اون را در این زندگی نگه داشته است ولی برای منصور اینطور نیست، بالاخره تصمیم به جدایی میگیرند ولی چیزها انطور که شیرین میخواهد پیش نمیرود…
قسمتی از داستان یک تبسم :
گیج و مبهوت به سمت اتاق مطالعه بابا رفتمو روی پتوی کنار بخاری مچاله شدم و چشمانم را بستم زندگی آدم به همین راحتی از هم می پاشد. مغزم شروع کرد به جستجوی یک دلیل منصور با آن زندگی شق و رق و با برنامهاش اصلا چیزی نبود که دلم میخواست من دلم پیک نیک و مسافرت های
یهویی وسط جنگل میخواست. حتی چادر زدن اینکه پاچه کفش ها را بالا بزنیم و وارد رودخانه شویم و آب بازی کنیم. آتش بپا کنیم و چای ذغالی بنوشیم و جوجه سیخ کنیم و همانطور به دندان بکشم. ولی منصور امکان نداشت بدون گرفتن اتاق هتل و رستوران درست و حسابی که فقط باید
خودش تایید میکرد جایی میرفت. در این هفت سال زندگی شاید سالی یکبار مسافرت میرفتیم تازه آن هم باید به دل منصور میبود. یک جای ساکت و آرام با کمترین جمعیت حاضر نبود ذره ای شلوغی را تحمل کند حاضر نبود در مشهد کنار حرم و توی اصفهان کنار سی و سه پل عکس یادگاری بیندازد.
در مهمانی های خانوادگی هم همینطور بود. باید همیشه از قبل دعوت میکردیم یا دعوت میشدیم. همینجوری خانه همدیگر رفتن نداشتیم. حتی نمیتوانستم یک روز همینطوری مامان و بابا را شام نگه دارم قوانین منصور بیش از اندازه برایم سفت و سخت بودند ولی من حرفی نمیزدم و شکایتی نمیکردم…