دانلود رمان شیدایی از زیبا سلیمانی کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات : ۱۰۶۳
خلاصه رمان:
بارش بی امان بارون و صدای تیک تیک برف پاک کن ماشین و بغض و گریه و فریاد شب نیلوفریم را تب دار کرده بود. مبتلا شده بودم به عشق، عشقی یک طرفه و سوزان، چشمم اگر جان داشت فریاد میزد از سوزش دیدن آن لحظه؛ فریاد می زد از سوختن، فریاد میزد از خرد شدن، از نادیده گرفته شدن، از به باران نشستن؛ فریاد میزد و من چقدر عاجز بودم در مقابل مردی که اخم از یادش رفته بود کنار او و مستانه دست توی دستش بود و متلاطم می کرد باور دور من را از رسیدن به سراب نگاهش. راستی کی و کجا اینقدر عاشقش شده بودم که …
قسمتی از داستان شیدایی :
“ترانه” برف روی زمین نشسته هوای عاشقی داشت … از پشت پنجر بخار کرده نگاهش میکردم که رد پاهایش رو برف تن پوش میشد برای خستگی های من تکه ای از قلبم داشت جان می داد زیر هر کدام از قدمهایش که دور میشد… یک هفته از صبح تا شب انتظار دیدنش را کشیده بودم، انتظار
نگاهش را، اخمش را، حتی انتظار دیدن برق نگاهش را، وقتی از دلبرش حرف میزد اما انگار زمان یاری نمیکرد و انگار در آن بهمن پر برف به سان مرگ جان میدادم از غم مادری که قلبش به صدای قلب کس دیگری گره خورده بود از غم عشقی که نزدیک بود و دورتر از همه چشمه بود مگر چشمم که اشک
امان نمیداد کنار مادرم توان ایستادن نداشتم کنار دلبر جرئت نگاه کردن… صبح با گرمی نوازش دستی پهن به روی صورتم از خواب بیدار شدم و انگار زمان ایست کرد برای من و من برای او… امیرم امیدم به خانه برگشته بود… چشم در چشمم نگاه میکرد و من یقین پیدا کردم تمام شد تمام روزهای سرد
زندگی. هرم نفس های مردانش اطمینان میداد به دل داغانم. هوار شدم روی سرش و غرق بوسه کردم آن نگاه عسلی اش را آنقدر که صدای بمش پر کرد گوشم را.. _اا خیلی خب دیگه انقدر خودت رو لوس نکن… _داداش!!! _جاان دادش!! چقدر گوشم آن جان داداش گفتنش را کم داشت. _کی اومدی؟؟؟